‏نمایش پست‌ها با برچسب آراز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آراز. نمایش همه پست‌ها

۱۱/۲۰/۱۳۸۹

بطلان تئوری نژادپرستانه ” آران ” با مستندات علمی - تاریخی

تئوری نژادپرستانه ” آران “خواندن شمال رود ارس چنان بی پایه و دروغ بافانه است که جز در میان افراد یا محافل تحت تاثیر ایدئولوژی پان ایرانیسم و از سوی هیچ مورخ صادق و هیچ انسان بی غرضی به آن وقعی نهاده نمی شود با اینحال کانون دمکراسی آزربایجان در راستای آگاهی رسانی اقدام به انتشار این یادداشت نموده تا باطل و بی پایه بودن چنین تئوریهای نژادپرستانه ای بر جویندگان حقیقت و درستی روشن تر گردد.
   آزربايجان در آستانة حملة اعراب سرزمينهاي بين همدان, زنجان, و دربند (در جمهوري خودمختار داغستان امروزي در شمال جمهوري آزربايجان) را شامل مي شده است, چنانکه در تاريخ بلعمي در مقدمة «خبر گشادن آزربايگان و دربند خزران» حدود آن چنين ترسيم شده است:
«. . . اوّل حد از همدان درگيرند تا به اَبهَر و زنگان بيرون شوند و آخرش به دربند خزران, و بدين ميانه اندر هر چه شهرها است همه را آزربايجان خوانند.». [24]
ابن حوقل که شخصاً در آزربايجان سياحت کرده, در نقشه اي که از درياي خزر به دست داده, اراضي گسترده شده از دربند تا گيلان را زير نام آزربايجان آورده است, همين ادعا را کتيبه اي که مرزبان دولت ساساني در دربند, در سال ۵۳۳ ميلادي (اوايل سلطنت انوشيروان) بر ديوار قلعه آن منطقه حکّ کرده و در سال ۱۹۲۹ ميلادي توسط روسها در دربند کشف گرديده و در آن, مردي به نام «بارزيوس», خود را «مدير کل ماليه آزربايجان, معرفي کرده مي گويد:
«از طرف انوشيروان مأموريت يافتم که در قسمت شمال دربند, قلاعي براي جلوگيري از هجوم قبايل شمالي به آزربايجان بوجود آورم.»[25]
که معلوم مي گردد قسمت جنوبي دربند, آزربايجان به حساب مي آمده است.
محمدحسين خلف تبريزي اران را ولايتي از آزربايجان به شمار آورده که گنجه و بردعه از اعمال آن است.[28]
«در يکي از نسخ ترجمة اثر اصطخري, در فصل تحت عنوان «مسافات آزربايجان» از مسافات بين بردع [در جمهوري آزربايجان] تا اردبيل و بالاتر از آن, از بردع تا دربند [در جمهوري خود مختار داغستان] و نيز بردع تا تفليس [در جمهور گرجستان] و بردع تا دبيل [جمهوري ارمنستان امروزي] سخن رفته است.»[29].
«يعقوبي در البلدان خود حدود آزربايجان را از زنجان تا ورثان و آن سوي ارس [شمال ارس] و از آن جمله شهرهاي بيلقان و بردعه [در جنوب رود کُر] را آزربايجان عليا دانسته است.»[30].
حمداله مستوفي مورخ نامي قرن هشتم هجري (۱۲۸۰-۱۳۴۹م) در کتاب نزهـه القلوب مي نويسد:
«بلاد آزربايجان ۹ تومان است,[31] بيست و هفت شهر دارد در بيشتر مناطق اين مملکت هوا سرد و در بعضي مناطق ملايم است, حدودش با ايالات عراق عجم [شهر اراک فعلي و مناطق مرکزي ايران], موغان, گرجستان, ارمن و کردستان پيوسته, طولش از باکو تا خلخال ۹۵ فرسخ, عرضش از بجروان تا سيپان ۵۵ فرسخ مي باشد.»[32].
زين المجالس و آثارالاول نيز عيناً کلمات حمداله مستوفي را نقل کرده[33] و سر حد آزربايجان را از جنوب, عراق عجم, از غرب و جنوب غربي کردستان, و از شمال غربي گرجستان و ارمنستان و از شمال, موغان دربند را تأئيد کرده است.
بنا به نوشته حمداله مستوفي در نزهـه القلوب, شهرهاي آزربايجان عبارتند از: «تبريز, اوجان, . . . گرگر, نخجوان, اجنان, اردوباد و ماکويه.».[34]
حمداله مستوفي نيز مثل ياقوت حموي شهرهائيکه در داخل ولايت اران و بين دو رود ارس و کر قرار دارد, از جمله نخجوان و اردوباد را جزء آزربايجان به حساب آورده است ضمن آنکه شهرهاي ولايت شيروان را هم که «باکو» جزء آن ولايت است از شهرهاي آزربايجان شمرده است.
مسعودي که در نيمة نخست قرن چهارم هجري مي زيسته در کتاب «مروج الذهب» نوشته:
«الران من بلاد آزربايجان»[35] (اران از شهرهاي آزربايجان است).
در کتاب «بستان السياحه» زين العابدين شيرواني حدود آزربايجان چنين آمده است:
«. . . محدود است از طرف شمال به ولايت موغان و شيروان و جبال البرز[36] و از سمت جنوب به عراق عجم و کردستان و از جانب مشرق به ديار خلخال و گيلان و طالش و ديلم و از جانب مغرب به بلاد ارمن و گرجستان. . . »[37]. در همين کتاب دربارة اران آمده است: «. . . آن ديار, ما- بين ارس و کر واقع شده.».[38]
«در دورة صفويه ايالت آزربايجان شامل چهار بيگلربيگي به مرکز تبريز بود, اين بيگلربيگي ها عبارت بودند از: بيگلربيگي تبريز, بيگلربيگي قره باغ, چخور سعد و شيروان.
بيگلربيگي تبريز عبارت بود از قسمت اعظم استانهاي کنوني آزربايجان شرقي[شامل استان اردبيل کنوني] وآزربایجان  غربي, بعلاوه آستارا, تالش, زنجان, سلطانيه ،قزوین و همدان و منطقه قاپان (زنگه زور) که واقع در ارمنستان [کنوني] مي باشد. بيگلربيگي قره باغ شامل گنجه, بردع, برکشاط, لوري و جوانشير. بيگلربيگي چخور سعد شامل ايروان, نخجوان, ماکو و با يزيد. نهايتاً بيگلربيگي شيروان شامل باکو, شکي, قبه و ساليان مي شد.».[39]
بعد از مرگ نادرشاه آزربايجان کلاً به چند خان نشين مستقل تقسيم شده بوده, اين خان نشينها عبارت بودند از: «قره باغ, شکي, گنجه, باکو, دربند, قوبا, نخجوان, ايروان, تبريز, اروميه, اردبيل, تالش, خوي, ماکو و مراغه.»[40] که اين خان نشينها, هم شامل قسمت شمالي رود ارس مي شد و هم شامل قسمت جنوبي اين رودخانه.
شمس الدين سامي در ماده نظامي [گنجوي] قاموس الاعلام خود که در سال ۱۳۱۶ هـ ق (۱۸۹۸-۹ م) منشتر کرده زادگاه نظامي گنجوي را «قصبة گنجه آزربايجان»نوشته و بدين ترتيب شهر گنجه را که در جنوب رودخانه کر قرار دارد از شهرهاي آزربايجان شمرده است.[41]
ميرزا کاظم بيگ آزربايجاني متولد شهر رشت که از استادان ادبيات ترکي, عربي و فارسي دانشگاه قازان و پترزبورگ بوده و در کتاب خود بنام «دستور زبان تطبيقي زبانهاي ترکي» که در سال ۱۸۴۶ ميلادي توسط دانشگاه قازان انتشار يافته زبان ترکي آزربايجاني را به دو لهجة آزربايجاني جنوبي و شمالي تقسيم کرده است.[42]
مورخ معاصر دکتر رحيم رئيس نيا با اشاره به اثر ابن اثير و اينکه وي قسمت شمالي رودخانه ارس را آزربايجان ناميده است مي نويسد:
ابن اثير هم حوادث سال ۴۲۱ هـ و در فصل «بيان غزوه فضلون کردي خزر را و ماجراي او» اران را جزوي از آزربايجان شمرده است:
«فضلون کردي بر بخشي از آزربايجان مستولي شده, آنرا تصرف کرده بود. و اتفاق چنين روي داد که در اين سال به غزا به خزر تاخته, عده اي از مردم خزر را کشت و زنانشان را به اسارت گرفت و غنيمتي بسيار به دست آورد؛ همين که به بلدة خود باز گرديد, در حرکت کندي روا داشت. . . , به اميد اين که در اين امر برتري خويش آشکار ساخته باشد و گمان مي کرد که خزريان را سرکوب و بيچاره کرده و به کاري که در حقشان کرده, سرگرم نموده است. مردم خزر هم با شتاب و مجدانه به تعقيب وي پرداخته و او را در تنگنا گذاشته, زياده بر ده هزار نفر از ياران او و داوطلباني که به همراه او بودند کشتند و غنايمي را که گرفته بودند, مسترد داشته و باز پس گرفتند و اموال سپاهيان اسلامي را غنيمت گرفته باز گشتند.».[43]
دکتر رئيس نيا با آوردن پاراگراف بالا اظهار داشته که:
«منظور از نقل چند سطر بالا از نوشته ابن اثير پاسخ گويي به کسروي است که به نقل از جملة نخست پاراگراف فوق. «ابن فضلون کرد تکه اي از آزربايجان را داشت که بدانجا دست يافته و از آن خود کرده بود.»[44] بر ابن اثير ايراد گرفته که نمي دانسته است ابن فضلون فرمانرواي سراسر اران و بخش بزرگي از ارمنستان بوده و نه خداوند تکه اي از آزربايجان. نوشته ابن اثير حاکي از اين است که وي به درستي قلمرو دولت ابن فضلون را در جوار سرزمين خزران و در هر صورت در آن سوي ارس مي دانسته و بنا بر اين اران را بخشي از آزربايجان به شمار آورده است.»[45].
در لغتنامه علامه دهخدا نيز در مورد تعدادي از شهرهائيکه امروزه در داخل جغرافياي سياسي جمهوري آزربايجان قرار دارد و همچنين در مورد نام ولايت «اران» با استناد به مورخين و جغرافي نويسان قرنهاي گذشته چنين آمده است:
اران: اقليمي است در آزربايجان… صاحب برهان قاطع گويد؛ ولايتي است از آزربايجان که گنجه و بردع از اعمال آن است. گويند معدن طلا و نقره در آنجاست.
گنجه: شهري است مشهور مابين تبريز و شيروان (اصبح شروان است) و گرجستان و مولد شيخ نظامي عليه الرحمه از آنجاست (برهان) نام شهري است از ولايات اران در اواخر آزربايجان [,] منسوب بدانجا را گنجوي گويند (انجمن آرا)… اين شهر در قرون ۶ و ۵ ميلادي بنا شده است. از قرن ۴ هجري (۱۳ ميلادي) يکي از شهرهاي مهم آزربايجان و مرکز تجارت و صنعت بود».
بردعه: برذعه, بردع از بلاد اران است (شرفنامه) شهري است در اقصاي
آزربايجان معرب برده دان زيرا که پادشاهي اسيران را آنجا گذاشته بود و گاهي بذال منقوطه (برذعه) نيز خوانند. (آنندراج), (قاموس), (ناظم الاطباء) رجوع به بردع شود.
نخچوان[نخجوان]: شهرکي است خرد [ از حدود آزربايجان] خرم و با نعمت و مرم و خواسته و بازرگانان بسيار و از وي زيلوهاي قالي و غيره و شلوار بند و چوب بسيار خيزد (حدودالعالم) شهري است از اقليم پنجم- آذر آبادگان از بناهاي نرسي بن بهرام ساساني که نخچوان لقب داشته.
اردوباد: شهري بر ساحل ارس بر مشرق جلفا, موضعي است در آزربايجان و باغستان زياد دارد و غله و انگور و ميوه آن نيکو و آب وي از کوههاي قپان خيزد فاضل آن آب در ارس ريزد (نزهت القلوب), (مرات البلدان) و مسقط الرس بعضي شعرا و علما بوده است (قاموس اعلام ترکي).
شيروان: نام شهري در آزربايگان. در روايات باني آنرا انوشيروان دانسته اند. پس از ويراني شماخي اصل و قاعده شيروانات بوده, سالها سلاطين شيروان شاهيه در آنجا پادشاهي داشته اند و در اواخر صفويه انقراض يافتند خاقاني شيرواني « [کذا]» مداح منوچهر و مردمان بزرگ در هر فن از آنجا به ظهور آمده اند. فخر السالکين حاج زين العابدين سياح صاحب بستان السياحه (ت) و حديقه السياحه از آنجاست.
اسناد بسياري که نشان ميدهد از زمانهاي بسيار ديرين تا سال ۱۹۱۸ ميلادي که اراضي شمالي رود ارس به صورت کشور مستقل با نام «جمهوري آزربايجان» درآمد, نام آزربايجان همواره دو بخش شمالي و جنوبي رود ارس از دربند (دمير قاپو) در داغستان قفقاز در شمال, تا زنجان و همدان و اراک در جنوب را شامل مي شده است و اين نام تاريخي را نمي توان از روي قسمت شمالي آزربايجان که در سال ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ ميلادي از قسمت جنوبي آن جدا گرديده ضميمه خاک روسيه شد, برداشت.
 منبع:
آزربايجان در سير تاريخ ايران, جلد سوم, ۱۳۷۹

۱۰/۲۵/۱۳۸۹

قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس/ مقاومت مردم خوی - زنده یاد دکتر صمد سرداری نیا

پساز نسل كشی مردم مسلمان ایروان توسط داشناك ها در ژانویه 1918 و تشكیل جمهوری ارمنستان در28 مه 1918 / هفتم خرداد 1297 شمسی بر روی پیكرهای به خون خفته شهدای ایروان، داشناك ها لازم می بینند برای ایجاد ارمنستان بزرگ، محور وان، ایروان و نخجوان را به همدیگر وصل كرده و نیروهای خود را به هم ارتباط دهند. بنابراین تصمیم می گیرند كه به هر قیمتی شده خوی را تصرف كنند. ...»
»پایداری مردانه مردم خوی در برابر افراد ژنرال آندرانیك، یكی از صفحات درخشان و افتخارآمیز تاریخ معاصر آذربایجان می باشد. بطوریكه این مقاومت غیرتمندانه، نه تنها هزاران تن از مردم این شهر را از كشتار دسته جمعی به دست افراد آندرانیك نجات داد، بلكه مسیر تاریخ این دیار را عوض نمود. اگر در آن روزهای سرنوشت ساز، اهالی غیور خوی سستی به خرج می دادند، امروز معلوم نبود كه این خطه چه سرنوشتی داشت. ...»
  «قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس»  زنده یاد دکتر صمد سرداری نیا
 انتشارات اختر
  آنچه كه از وصیت نامه منسوب به پطر كبیر تزار روسیه برمی‌آید، توصیه اوست به زمامداران بعد از خود بر تصرف سرزمین قفقاز و دست نشانده ساختن شاه ایران و پس از آن حمله به هندوستان مستعمرۀ انگلیس. به درستی او آذربایجان را دروازه خاورمیانه می دانست و موثرترین راه نفوذ به این منطقه را تبانی با ارامنه و ستون پنجم قرار دادن آنها. سرانجام بخشی از رؤیای پطر كبیر در اثر جنگهای معروف ایران و روس و با تقسیم آذربایجان و تصرف سرزمینهای مسلمان نشین آن سوی ارس بوسیله ارتش غدار روسیه، به واقعیت پیوست. برتری تكنولوژیكی روسها، بی كفایتی پادشاه ایران، نفاق و دو رویی و سستی مسلمانان و مهمتر از همه خیانت همه جانبه ارامنه از عوامل اصلی این شكست ننگین بودند. «ارامنه در حالی با روسها بر علیه ایران همكاری همه جانبه می كردند كه همیشه در كشور ایران، در كنار سایر ایرانیان، با مسالمت زندگی كرده و مورد احترام بودند.»
 »پس از پایان جنگهای ایران و روسیه، كوچ ارامنه از ایران و عثمانی به آن سوی ارس كه به تصرف روسها درآمده بود آغاز می گردد. روسها پس از اشغال منطقه قفقاز كه اكثریت قریب به اتفاق ساكنان آن را مسلمانان تشكیل می دادند... زمینه مهاجرت ارامنه را كه در طول جنگ با نیروهای تزاری همكاری كرده بودند فراهم ساختند. تزاریسم با این اقدام می خواست موقعیت خود را در قفقاز مستحكم كرده و در سیاست دیرین شرقی خود، نقطه اتكایی در این منطقه برای خود ایجاد كند.»

ارامنه با استفاده از حمایت بی حد و حصر روسها شروع به دست یازی به مسلمانان منطقه نمودند. آنان با ایجاد حزبی تحت عنوان «داشناك» به سال 1890 اقدامات جنایتكارانه خود را سازماندهی نمودند و تا سال 1918 كه خود شومترین سالها برای مسلمانان هر دو سوی ارس بود، به هر بهانه‎ای و در هر فرصتی به قتل عام و نابودی مسلمانان كوشیدند و رویای ارمنستان بزرگ خود را بیشتر به واقعیت نزدیك ساختند
.»ولی سال1918 سال شومی برای مسلمین هر دو سوی ارس بود. چرا كه در این سال، مسلمانان اغلب شهرهای آذربایجان، مورد تهاجم ناجوانمردانه دشمنان قرار گرفته و قتل عام گردیدند. در این فجایع هولناك، صدها هزار نفر از مسلمانان به قتل رسیده و عده كثیری نیز آواره و بی خانمان شدند. «
 »آنها در ژانویه 1918 به شهر مسلمان نشین ایروان (پایتخت كنونی جمهوری ارمنستان) و 211 روستای آن یورش برده و با كشتن سیصد هزار نفر از مسلمانان آن دیار و متواری كردن تعداد زیادی از آنان، این شهر تاریخی مسلمان نشین را به یك شهر ارمنی نشین تبدیل كردند. مهاجمین در مارس همان سال در باكو و دیگر شهرهای آذربایجان نیز این جنایت خود را تكرار كردند و با اینكه بیش از بیست هزار نفر فقط از مردم باكو را كشتار كردند ولی با رسیدن سپاهیان عثمانی نتوانستند در این شهرها فاجعه پاكسازی نژادی را به طور كامل به مرحله اجرا درآورند. «
 »در این سوی ارس نیز این فجایع هولناك به شكل دیگری به منصه ظهور رسید. آسوری های عثمانی كه «جلو» (جیلو) نامیده می شدند، چون در جنگ جهانی اول به طرفداری روسیه به مقابل با دولت عثمانی برخاستند و شكست خوردند به سوی ایران متواری گردیده و در شهرها و روستاهای غرب آذربایجان از جمله اورمیه و سلماس اقامت گزیدند. مردم شریف این خطه نیز این مهمانان ناخوانده را با مهربانی پذیرفتند. ولی پس از چندی انگلیسی ها این پناهندگان را همراه با ارامنه فراری از قفقاز و آسوری ها و ارمنی های بومی مسلح كرده و خواستند در غرب اذربایجان، یك حكومت مسیحی تشكیل دهند. تشكیل یك همچو حكومتی هم به قیمت نسل كشی مسلمانان این دیار به فرجام می رسید. اردوی مسلح مسیحیان، در شهرهای اورمیه، سلماس و كهنه شهر بیش از130 هزار نفر از مسلمانان این منطقه را به طرز فجیعی كشتند و می رفت كه هدف شوم این جنایتكاران تحقق یابد، ولی با آمدن ارتش عثمانی این نقشه شوم نیز ناكام ماند.«
 »كشت و كشتار مسلمانان به دست مسیحیان، دوبار در شهر اورمیه در اسفند ماه 1296 شمسی (فوریه و مارس 1918) رخ داد و این فاجعه در اردیبهشت ماه سال 1927 شمسی در شهر سلماس تكرار گردید.«
 با انكه مردم دو شهر اورمیه و سلماس در این وقایع سستی از خود به خرج دادند و آن نیز بیشتر تقصیر حاكمان و اعیان آن دو شهر بود كه به وقت لزوم راه چاره ای نیندیشیدند و كاهلی نشان دادند و نتیجه آن را نیز بدیدند، چنانكه خان و مان شان یكسره خاكستر شد و دودمانشان بر باد رفت و هنوز كه هنوز است آثار آن فجایع را به اشكال مختلف باز در آنجا می بینیم. ولی در این میان مردم خوی به پاس روحیه پایداری شان و نیز داشتن سردمدارانی فكور و نترس، هم خود را از دام شوم بیگانگان رهاندند و هم منطقه را از بلایی كه می خواست بدان دچار شود نجات دادند.
 »سپیده دم روز دوشنبه سوم تیر ماه 1297 صف های مهاجمان در كنار شهر پدیدار شد. آنها به حالت خزیده از میان گندم زارهای اطراف، خود را به پشت دیوارهای شهر می رسانیدند و تا ظهر نیمی از شهر را محاصره كردند. مردان شهر از هر طبقه تفنگ بدست برفراز برج و باروها آماده دفاع بودند.«
 با شلیك گلوله های توپ و تفنگ نبرد آغاز می شود و مقاومتی حماسی تا بعد از ظهر انجام می گیرد. صحنه هایی شگفت انگیز از ایثار و دلیری نمود پیدا می كند و عده ای جان خود در راه خاك و ناموس از كف می دهند ـ چه مرگ باشكوهی! و سرانجام صدای توپ های اردوی اسلام شوری زایدالوصف را به آسمان شهر باز می آورد و جنگ با پیروزی مسلمین به پایان می رسد.
 مردم خوی با مقاومت یك روزه خود در مقابل ارتش غدّار هشت هزار نفری آندرانیك ارمنی، مقاومتی كه با حداقل قوا و امكانات به وقوع پیوست چنانكه گلوله ای برای توپ فرسوده شان نداشتند و از زنجیر استفاده می كردند، نشان دادند كه «درچنین پیشامدهایی اگر سرانی بایستند و مردم را به كار باز دارند چه هنرنمایی هایی از آنان پدید آید. در ارومی نیز اگر كسانی به جای رفتن به در خانه مارشیمون [پیشوای مذهبی آسوری ها] و دكتر شت [مسیونر آمریكایی و یكی از رهبران و طراحان قتل عام ها] جلو مردم افتادندی و آنان را به جنگ و مردانگی وا داشتندی اینگونه هنر نمایی های فراوان دیده شدی و آن همه خواری و بیچارگی رو ندادی.«
شرح ماجرا در كتاب مذكور مفصلاً آمده چنانكه در دو كتاب وزین «تاریخ خوی» نیز مكتوب است. ولی پافشاری روحانیون شهر بر مقاومت و پایمردی شیرزنان این دیار از نكات جالب و ماندگار تاریخی هستند. چنانكه مرحوم رحمت الله توفیق در این خصوص می نویسد : «در این زمان، دو نفر از علمای خوی، حجه الاسلام و آقا ابرهیم مجتهد، دست به كاری زدند كه عروق حمیت و غیرت را در جوانان خوی تحریك نموده و روح سلحشوری را در آنها بیدار كردند. این غیرتمندان پا برهنه ریسمانهای توپ را به گردن خود انداخته، مثل اسب توپخانه توپ را به طرف سنگر می كشیدند. همین اقدامات این دو نفر عالم، شوری در افكار جوانان و سنگر نشینان تولید نموده و دیگران نیز همه از جان گذشته به طرف سنگرها رهسپار گردیده از قضا با همان توپ، توپ ارامنه را منهدم ساخته و صدای او را كه موجب وحشت شده بود قطع كردند.»
 حركت تاریخی زری خانم در بازگرداندن مدافعان شهر نیز از صحنه های بسیار تاثیرگذار آن روز پر حماسه است . چرا كه او با فعل خود «شهر خوی را از سقوط حتمی نجات داد و صحنه ای ماندگار را آفرید.»
 علی دهقان نیز در كتاب سرزمین زرتشت رضائیه با اشاره به موضوع، چنین بیان می دارد : «غیرت و مردانگی و مقاومت اهالی خوی در این روزها بسیار ستودنی است و همگی تصمیم می گیرند در میدان جنگ و دفاع كشته شوند و نگذارند دشمن به شهر وارد گردد.«
 -----------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------------

كتاب «قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس» مشتمل بر چهار فصل 1ـ قتل عام مسلمانان غرب آذربایجان بدست جیلوها و ارامنه 2ـ نسل كشی (سوی قیریم) مارس 1918 فاجعه اسماعیلیه 3ـ ایروان یك ولایت مسلمان نشین بود(2) 4ـ یپرم خان عامل انحراف مشروطه و ضارب ستارخان سردار ملی، بوده و در موضوع خود كتابی جالب و جامع است. خواندنش به همه همشهریان عزیز توصیه می گردد، چرا که حوادث تاریخی با تمام بدی ها و خوبی هایشان سپری شده اند و از آنها تنها یاد و خاطره‎ای در اذهان و کتابها بر جای مانده است. ولی آنانی پیروزند و برنده که از گذشته پند گیرند و در امورات جاری و آینده از تجارب پدران خود سود برند تا با آسودگی خیال و دستی پر در جاده پرپیچ و خم زندگانی گام بردارند.
 *تاریخ نگارش : 30/7/83
** این نوشته در تاریخ30/8/83 در شماره 128 هفته نامه اورین خوی به چاپ رسیده است.
منبع : http://khoyoghli.persianblog.ir/post/28