‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها

۷/۱۷/۱۳۹۲

گذار امپراتوری چند ایلی، چندزبانی و چندفرهنگی به دولتی یکپارچه

از خیزش گیلان تا خروش آذربایجان
تاریخ ایرانی: آنچه می‌خوانید مقاله‌ای است از یرواند آبراهامیان، استاد تاریخ کالج باروک نیویورک که در مجله مطالعات خاورمیانه (Middle East Studies) منتشر شده و به بررسی حزب توده ایران و فرقهٔ دموکرات آذربایجان می‌پردازد. «تاریخ ایرانی» هر هفته، بخشی از ترجمۀ این پژوهش را منتشر می‌کند. 
***
افزایش ارتباط‌ها با جوامعی همگون در اروپای غربی به تدریج این مناسبات سنتی میان دولت و جامعه را تحلیل برد. روشنفکرانی که داشتند متجدد می‌شدند، حتی آن‌هایی که رگ ‌و ریشه‌شان از اقلیت‌های غیرفارس بود، تنوع زبانی را مرتبط می‌دانستند با بی‌کفایتی شرقی، خودمختاری منطقه‌ای را با هرج و مرج دولتی و کوچ‌نشینی ایلات را با تبهکاری روستایی. برنامهٔ آن‌ها گذار امپراتوری چند ایلی، چندزبانی و چندفرهنگی به دولتی یکپارچه بود با یک قدرت مرکزی، یک زبان، یک فرهنگ و یک ملیت. برای رسیدن به چنین هدفی به دو روش دل بسته بودند: تمرکز بخشیدن به دستگاه دولت و فارسی کردن زبان اقلیت‌ها.
«حبل‌المتین»، از روزنامه‌های برجستهٔ اواخر سدهٔ سیزدهم شمسی، در سرمقاله‌ای خطاب به وزارت آموزش، توجه‌ها را معطوف به مشکل زبان کرد: «ملت واحده اهالی یک ناحیه را می‌توان نامید که تمام آنان از حیث عادات و اخلاق و مذهب یکی باشند، و هر مملکتی که مرکب از ملت واحده باشد، برای ترقی مستعد‌تر است و تربیت و تمدن آن ملک را با وجود فی‌الجمله حرکت در کمال سرعت فرا خواهد گرفت. به عکس در ممالکی که ملل مختلفه سکنی دارند، ترقی و تمدن را عایقی بزرگ در پیش می‌باشد... یکی از خرابی‌های بزرگ هجوم مغول و تاتار که امروزه نیز مملکت ما را اسیر بند غم نموده، اشاعهٔ زبان ترکی در بهترین نواحی ایران یعنی خاک مقدس آذربایجان می‌باشد. شیوع این لسان در آن ناحیه اختلاف بزرگی مابین دو برادر انداخته و از طرفی رشتهٔ پلیتیکی مملکت ما را نیز متزلزل ساخته؛ برادران آذربایجانی ما خود را از نوع فارس جدا می‌دانند و پارسی‌زبانان عوام نیز این اختلاف بی‌اصل ‌و بنا را از روی دلیل می‌پندارند و حال آنکه تماما از پستان یک مادر شیر نوشیده‌ایم و در یک خانه تربیت شده‌ایم.»(۱)
در جریان انقلاب مشروطهٔ سال ۱۲۸۵، اصلاح‌طلبان از دربار ترک‌زبان قاجار به زور امتیاز نظامی گزینشی را گرفتند که مطابقش یک سوم کرسی‌های مجلس به نمایندگان پایتخت فارسی‌زبان می‌رسید و راه ورود به مجلس را برای کسانی که سواد خواندن و نوشتن فارسی نداشتند، بستند. بعد از انقلاب، اصلاح‌طلبان که در حزبی به نام دموکرات با همدیگر ائتلاف کرده بودند، پافشاری داشتند روی ایجاد یک دستگاه اداری مدرن و یک نظام آموزشی کشوری. با این حال اما مخالفت اشراف زمین‌دار محافظه‌کار، گسست حاصل از حملهٔ سال ۱۲۹۰ روسیه و انگلستان، جنگ اول جهانی و ناآرامی‌های متعاقب آن در گیلان، خراسان و آذربایجان نگذاشت این طرح‌ها عملی شود.
سرکردهٔ خیزش گیلان کوچک‌خان بود، از رهبران مذهبی محلی آنجا. طیف‌های مختلفی به جنبش جنگل او پیوستند: ملاک گیلک که برای خودمختاری استان از شر دولت مرکزی «فاسد» مبارزه می‌کردند؛ انقلابی‌هایی آذری‌زبان از حزب کمونیست ایران که پایگاه اصلی‌اش در باکو بود؛ اسلام‌گراهایی طرفدار وحدت همهٔ مسلمانان دنیا که جنگ و جهادشان علیه بریتانیا بود؛ و دموکرات‌هایی که برای کسب آزادی ملی از چنگال «امپریالیست‌ها» و همدستانشان در تهران می‌جنگیدند. این شورشیان با همهٔ این انگیزه‌ها و اهداف بسیارشان، که داشتند «جمهوری شوروی سوسیالیستی گیلان» را پایه می‌گذاشتند و می‌دیدند بریتانیا دارد همه چیز ایران را می‌برد، هرکدام پی مسیرهای جداگانه‌ای بودند و در نتیجه گرفتار و قربانی صاحبان قدرت در مرکز شدند. اواخر سال ۱۳۰۰ سر کوچک‌خان را در تهران برای نمایش گذاشته بودند تا به همه ثابت کنند شورش و ناآرامی تمام شده.
در خراسان، کلنل تقی‌خان، فرماندهٔ ژاندارمری استان، با طرح وزارت داخله برای تمرکز بخشیدن به نیروهای مسلح مخالفت کرد و «ارتش خراسان» خودش را راه انداخت. در مشهد بعضی دموکرات‌ها که ناامید از انجام اصلاحات از سوی تشکیلات محافظه کار تهران شده بودند، به او پیوستند. با این حال انقلابشان ظرف چند ماه به شکستی تمام‌عیار انجامید. ژاندارمری منطقه حریف ارتش ملی نشد که ایلات و عشایر محلی هم کمکش می‌کردند. دموکرات‌های محلی هم که بیشترشان مهاجران آذری بودند، نشان دادند بیشتر وبال گردنند تا موهبت.(۲)  
بین این سه‌ تا، قیام آذربایجان جدی‌ترینشان بود. این قیام از اردیبهشت ماه ۱۲۹۶ جان گرفت که شیخ محمد خیابانی، از واعظان آتشین‌زبان تبریز، دولت را متهم به تبعیض گذاشتن میان استان‌ها در انتخابات مجلس کرد و خواهان استقرار یک شورای منتخب استانی شد.(۳) شاخهٔ محلی حزب دموکرات که به حمایت از خیابانی برخاستند و رسما اسم خودشان را تغییر دادند به فرقهٔ دموکرات آذربایجان، قضیه دیگر تبدیل شد به شورشی تمام‌عیار، چنان پیش رفتند که توانستند بر کل استان حاکم شوند. اوج ماجرا وقتی بود که این شورشیان دولت خودمختار آزادستان را پایه گذاشتند. اما به فکر لزوم سامان دادن به ارتشی برای دفاع از خودشان نیفتادند و به این ترتیب به محض اینکه دولت مرکزی توانست سرباز گسیل کند، جنبششان درهم شکست. خیابانی در شهریورماه ۱۲۹۹ کشته شد و طرفدارانش پراکنده شدند. پنج ماه بعد‌تر تعدادیشان دوباره دور هم جمع شدند و به سرگرد لاهوتی، از افسران ژاندارمری، کمک کردند تبریز را بگیرد، اما ارتش درجا از شهر بیرونشان کرد.
این شورش‌ها صرفا موقتا تن حکومت ایران را می‌لرزاندند اما مرتبا به حزب دموکرات ضربه می‌زدند. بعضی اعضای حزب، به خصوص در استان‌ها، حالا دیگر می‌خواستند به امید دستیابی فوری به اصلاحات اجتماعی در مناطق خودشان، با جنبش‌های منطقه‌ای هم‌پیمان و متحد شوند. باقی، به خصوص در پایتخت، کماکان اعتقاد داشتند تجدد با اندیشه‌های منطقه محور سازگار نیست. همین بود که سلیمان میرزا اسکندری، رییس حزب دموکرات در تهران، حاضر نشد از فعالیت‌های دم و دستگاهشان در گیلان، خراسان و آذربایجان حمایت کند. ملک‌الشعرای بهار، از دموکرات‌های برجستهٔ مشهد، صراحتا با تقی‌خان، کوچک‌خان و خیابانی مخالفت کرد و تأکید داشت «بدون یک حاکمیت مرکزی قدرتمند، کشور به آشوب کشیده می‌شود.»(۴) و احمد کسروی، نظریه‌پرداز ملی‌گرایی ایرانی، از حزب و از زادگاهش آذربایجان اخراج شد وقتی به اقدامات خیابانی و به خصوص حمایت او از روزنامه‌نگارانی که طرفدار نوشتن به ترکی بودند، انتقاد کرد.
با شکست این قیام‌های استانی، متجددان دوباره رو آوردند به پیشنهادهای سابقشان. «آینده»، از مجلات محبوب میان روشنفکران، با سرمقاله‌ای با عنوان «وحدت ملی نخستین هدف ما است» شروع به انتشار کرد: «همهٔ کسانی که تاریخ ایران، زبان فارسی و مذهب شیعه را ارج می‌نهند، باید متوجه باشند که اگر دولت ایران فرو بپاشد، بسیار چیز‌ها از دست خواهند داد و تا وقتی شهروندان این کشور در وهلهٔ اول خودشان را نه ایرانی بلکه ترک، عرب، کرد، بختیاری و ترکمن بدانند، دولت ایران در خطر فروپاشی است. بنابراین ما باید زبان‌های اقلیت، احساسات و عواطف منطقه‌ای و دلبستگی‌های عشیره‌ای را کنار بگذاریم و ساکنان مختلف ایران امروز را بدل کنیم به یک ملت واحد. با توسعهٔ بنیادین نظام آموزش ابتدایی و در نتیجه‌اش بردن زبان فارسی و تاریخ ایران به استان‌ها، می‌توان به این مهم دست یافت.»(۵)  
سردبیر «آینده»، محمود افشار، بعد‌تر در مقاله‌ای به نام «اتحاد ملی ایران و مسالهٔ ملیت» مفصلا به این موضوع پرداخت.(۶) بحث او این بود که چون مذهب شیعه دیگر نمی‌تواند همهٔ ایران را ذیل یک کشور نگه دارد و چون ایران را «خطر زرد» ترکیه و «خطر سبز» اعراب تهدید می‌کند، دولت باید پیوندهای فرهنگی، اقتصادی و جغرافیایی را میان اجتماعات مختلف موجود تقویت کند، وگرنه ایران همچون امپراتوری اتریش و مجارستان تجزیه می‌شود. او پیشنهاد این اقدامات پیشگیرانه را داد: ترویج زبان فارسی و تاریخ ایران در همهٔ نقاط کشور، به خصوص در آذربایجان، کردستان، خوزستان و بلوچستان، راه‌اندازی یک شبکهٔ راه‌آهن ملی، کنار گذاشتن نام‌های جغرافیایی غیرفارسی، انتقال ایلات ترک و عرب از نزدیکی مرز‌ها به مناطق مرکزی، بهینه‌سازی دستگاه دولت مرکزی.
شاه تازه، رضاشاه، به محض آنکه حکومت قاجار‌ها را برانداخت و قدرت خودش را تثبیت کرد، دست به اجرای بسیاری از این برنامه‌ها زد. لباس سنتی را ممنوع کرد، هیاتی منصوب کرد برای پاکسازی زبان فارسی از واژه‌های عربی، استان‌های خوزستان و عربستان را تبدیل به یک استان کرد، آذربایجان را به دو استان تقسیم کرد، دو استانی که یکیشان آمیخته بود با جمعیتی عظیم از کرد‌ها، شروع کرد به ساختن راه‌آهن سراسری ایران، همهٔ بازرگانان خارجی را هدایت کرد به سوی پایتخت، دم و دستگاه اداری مرکزی ایجاد کرد، همهٔ انتشاراتی‌های غیرفارسی‌زبان را تعطیل کرد و مهم‌تر از همه، مدارس زبان‌های اقلیت‌ها را خراب کرد و به جایشان نظام آموزشی سراسری در کشور راه انداخت که زبان فارسی یگانه زبان رسمی درس‌هایش بود.
این برنامه‌ها میان اصلاح‌طلبان محبوب اما میان محافظه‌کاران عموما نامحبوب بودند. برای روشنفکران ملی‌گرا، فارسی‌سازی زبان بخشی مهم و اساسی از فرایند تجدد بود اما برای روشنفکران غیرفارسی‌زبان، که نظام آموزشی سراسری کشور سود و استفاده‌ای برایشان نداشت، این فارسی‌سازی به‌سان تبعیضی قومیتی بود. برای طبقهٔ متوسط متجدد، متمرکز کردن امور، امری ضروری برای پیشرفت بود، اما برای طبقهٔ متوسط سنتی ساکن در استان‌ها، علت ریشه‌ای عقب‌ماندگی استان‌هایشان. برای نظریه‌پردازان میهن‌پرست، کسانی چون کسروی و افشار، هشیاری و خودآگاهی ملی، پیش‌نیاز لازم برای تثبیت دولتی مدرن بود، اما برای رهبران جمعیت‌هایی که بر پایهٔ اندیشهٔ اشتراک شکل گرفته بودند، شری نالازم بود که هشیاری و خودآگاهی اشتراکی را تحلیل می‌برد. به این ترتیب، تجدد به عوض فرونشاندن و نهایتا از بین بردن تضادهای سنتی گروه‌های اشتراکی، آن‌ها را خشمگین‌تر و آتششان را بسیار تند‌تر کرد.
حملهٔ سال ۱۳۲۰ متفقین و متعاقبش فرو افتادن حکومت رضاشاه، شدت این تضاد‌ها را آشکار کرد. نمایندگان مجلس، دولت را به خاطر استثمار مناطق روستایی و حاشیه‌ای به نفع پایتخت و رفتار به گونه‌ای که انگار «ایران فقط تهران است»، با لحن و زبانی تند تقبیح کردند. در استان‌ها، به خصوص در آذربایجان گروه‌ها و دسته‌جات ناراضی تهدید کردند شکایت می‌کنند و خسارت می‌گیرند.
چندتایی عامل بودند که وضعیت آذربایجان را به خصوص ناپایدار می‌کردند: بی‌اعتنایی رضاشاه به این منطقه، به عکس حمایتش از صنعت در تهران، اصفهان، مازندران و گیلان، بی‌میلی‌اش به تجارت و بازرگانی با اتحاد جماهیر شوروی، کشوری که طبیعی بود شریک تجاری آذربایجان باشد، وجود یک حس هشیاری و خودآگاهی ملی قوی میان جمعیت آذری، در شرایطی که بسیاری از دیگر اقلیت‌ها همچون عرب‌ها، بلوچ‌ها و ترکمن‌ها در دنیایی منحصر به افق‌های ایلی و عشایری‌شان زندگی می‌کردند؛ حضور روشنفکرانی ترک‌زبان که پیش از توسعه و فراگیری نظام آموزشی ایران، در باکو و استانبول تحصیل کرده بودند، نارضایتی «مهاجرین»، گروهی از شهروندان ایرانی که سه سال پیش‌ترش از اتحاد جماهیر شوروی به وطنشان برگشته بودند اما نتوانسته بودند کار پیدا کنند و خودشان را با محیط تازه‌شان وفق بدهند، ترویج ادبیات آذری از سوی روس‌ها در آذربایجان شوروی که کمونیست و همسایه آذربایجان ایران بود و فعالیت‌های تبلیغاتی سربازان شوروی که بسیاریشان ترک‌زبان بودند.
یکی از اعضای سفارت آمریکا در تهران که فرستاده شده بود تا اوضاع آذربایجان را ببیند، به واشنگتن گزارش داد متعاقب حملهٔ روس‌ها، نیروهای مسوول برقراری نظم و قانون پخش و پلا شده و از هم پاشیده‌اند، و همهٔ مقام‌های عالی‌رتبه فرار کرده‌اند به تهران.(۷)  جای آن‌ها را داوطلبانی مسلح گرفته بودند، نیروهایی که اغلبشان را مجمعی از بزرگان از میان «مهاجرین» به خدمت گرفته بودند، مجمعی که اعضایش حاضر نشده بودند حاکمیت دولت مرکزی را به رسمیت بشناسند. او بعد‌تر گزارش داد همدلی «گسترده» احتمالا با یک «جنبش بومی» باشد که در محدودهٔ خاک ایران، آذربایجانی خودمختار ایجاد کند.
با این حال اما ممانعت شوروی نگذاشت این احساسات و عواطف، جرقهٔ قیامی تمام‌عیار را در سال ۱۳۲۰ بزنند. مسکو عجالتا دست از حمایتش از این جنبش منطقه‌ای برداشت، به رسمیت شناختن مجمع بزرگان را پس گرفت، و به عوض فرماندار تازهٔ فرستاده‌ شده از تهران را کمک کرد. اما این احساسات و عواطف حاضر و آماده بودند تا در لحظه‌ا‌ی مناسب منفجر و در قالب شورشی جلوه یابند.(۸)
پی‌نوشت‌ها:
۱ـ سرمقاله، «نکتهٔ اهم قابل توجه ادارهٔ معارف و علوم آذربایجان»، حبل‌المتین، ۲۵ رمضان ۱۳۲۴ هـ. ق.
۲ـ ج. مجیری، «قیام خراسان و عبرت‌هایش»، دنیا، سال دوم (زمستان، ۱۳۴۶)، صص۱۱۸‌ـ‌۱۰۱.
۳ـ برای متن سخنرانی‌ها و رساله‌های خیابانی، نگاه کنید به: ع. آذری، قیام شیخ محمد خیابانی (تهران، بنگاه صفی‌علیشاه، ۱۳۲۹).
۴ـ ملک‌الشعرای بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران (تهران، چاپ رنگین، ۱۳۲۲)، ص۹.
۵ـ سرمقاله، «وحدت ملی نخستین هدف ما است»، آینده، سال اول (۱۳۰۴)، صص۶‌ـ‌۵.
۶ـ م. افشار، «اتحاد ملی ایران و مسالهٔ ملیت»، سال دوم (۱۳۰۵)، صص۵۶۹‌ـ‌۵۵۹.
7- Moose, Jr., 'Memorandum on Azerbaijan' (unpublished despatch in the files of the State Department, sent on 10 November 1941), pp. 1-22.
۸ـ سال ۱۹۴۳، یادداشتی متعلق به وزارت امور خارجهٔ ایالات متحده در اظهارنظری دربارهٔ محبوبیت روس‌ها گفت: «یکی از گزارش‌های ما حتی تا آنجا پیش رفته که گفته اگر روس‌ها لب ‌تر کنند، آذربایجان می‌تواند یک شبه شوروی شود.»:
U.S., Department of State, Foreign Relations of the United States (Washington, D.C.; GPO, 1964), I943, vol. Iv, p. 329 
منبع مقاله:
http://tinyurl.com/k6ayks3

۸/۰۳/۱۳۹۱

جیلولارین گونئی آزربایجاندا تؤره تدیکلری جینایتلره اؤتری باخیش- آیدین توپراقچی

گونئی آزربایجانین باتی بؤلگه سی اسکی لردن بری تورک اولوسونون اؤزگون دوغما یوردو اولوبدور. بو توپراق تاریخ بویو اؤزگه بودونلارین سالدیرسینا معروض قالاراق تاریخ ورقلرینه قانلی صحیفه لر یازدیرماقدادیر. بو قانلی فاجیعه لردن بیری جیلولارین اورمو، سلماس و گئنه للیکله گونئی آزربایجانین باتی بؤلگه سینده تؤره تدیکلری جینایتلردیر. بو یازیدا جیلو آدلانان بودونونون گونئی آزربایجان توپراقلارینا ائتدیگی سالدیرییا اؤتری بیر باخیشیمیز اولاجاقدیر.
آسوریلر و ائرمنیلر 1296- ینجی و 1297- ینجی گونش ایللرینده گونئی آزربایجانین باتی بؤلگه سینده ائله بیر جینایتلر تؤره تدیلری کی او جینایتلری یانلیز بیر سؤزجوک ایله آنلاتماق اولار؛ سوی قیریم. بو سوی قیریمدا یاخلاشیق 150مین آزربایجانلی صیرف آزربایجانلی اولوب تورکجه قونوشدوقلاری اوزوندن وحشی جه سینه اؤلدورولدولر. کسین ائرمنی لر ایله آسوریلرین مسیحی دونیاسی یاردیمی ایله بو توپراقلاردا تؤره تدیکلری سوی قیریم هئچ بیر زامان تورک اؤولادلاری ساریندان اونوتولمایاجاق. بو سوی قیریمین آماجی آزربایجان توپراقلاریندا بیر مسیحی دؤولتی قورماق ایدی. ائرمنی لر ائش زامانلی اولاراق قوزئی و گونئی آزربایجاندا بو سوی قیریما ال اوزاتدیلار. اسکی لرده تورک شهری اولان ایروان شهری، ائله بو سوی قیریم سونوجو بیر ائرمنی شهرینه بدل اولوندو. آنجاق عثمانلی اوردوسونون یاردیمی ایله گونئی آزربایجان اولوسو 150 مین شهید وئره رک اؤز توپراقلارینی قوروماغی باجاریب اورمونو ابدی اولاراق ائرمنی تهلوکه سیندن قورودو.
جیلولارین آزربایجانا ایلک گلیشی 1294- ینجی ایللره قاییدیر. اؤزه للیکله بیرینجی دونیالیق ساواش سونوجو عثمانلی توپراقلاریندا یاشایان آسوریلر هله روس اوردوسو ایشغال آلتیندا اولان آزربایجان توپراقلارینی یئره للشمه یه ان اویغون یئر بیلیب عثمانلی اوردوسوندان یئنیلدیکدن سونرا بو توپراقلارا آخین ائتدیلر. اؤنجه لر آزربایجان توپراقلاریندا بیر آزینلیق اولاراق ائرمنی لر یاشاییردی آنجاق بو ائرمنی لرین سایی آز اولدوغو اوزوندن هئچ بیر زامان تورکلره قارشی عصیانی پلانلاشدیرا بیلمیردیلر. ائرمنی لر تورک اوردوسونا ساواش اعلان ائدیب یئنیلدیکدن سونرا اؤزه للیکله سلماس و اورمو شهرلرینه آخین ائده رک یئرلی ائرمنی لرده اؤزگووه نج یاراتدیلار. بو کؤچمن ائرمنی لرین باشیندا دینی لیدئر بئنیامین مارشیمون دایانیردی. بئنیامین مارشیمونون ائرمنی و آسوریلر ایچره درین بیر ائتگی سی وارایدی. او زامانکی دونیالیق گوجلرین تورکلره قارشی دوشمانچیلیقلاری آزربایجان توپراقلاریندا مسیحی میسیونرلر ساریندان یورودولوردو. آددا دوقتور اولاراق آزربایجان توپراقلارینا آیاق باسان بو میسیونرلر یئرلی ائرمنیلر، اؤزه للیکله بئنیامین مارشیمونون ان بؤیوک دستکچیلری ایدیلر. ایران حاکیمیتینین او گونکو دورومو تام آنلامی ایله گوجسوزلویون گؤسترگه سی ایدی. ایران توپراقلاری اؤزه للیکله گونئی آزربایجانین باتی بؤلگه سی اؤزگه قوشونلارین حؤکمرانلیغی آلتدا گون کئچیردیردی. تهراندا مرکزی دؤولت تئز تئز ده ییشیله رک قاجار یؤنه تیمی سون گونلرینی یاشاماقدا ایدی. بو دورومدا مرکزی دؤولتین گوجسوزلویو ائرمنیلری داهادا آرتیق جسارتلندیردی. عثمانلی اوردوسو ایله ساواشدا اولان ائرمنیلر تورکلره قارشی نیفرتلرینی گونئی آزربایجانلیلاردان ایسته ییردیلر. بو ائرمنیلرین آماجی ایسه تورک توپراقلاریندا بیر مسیحی دؤولت یاراتماق ایدی. البته کی دونیالیق گوجلر ان آز عثمانلی گوجونه قارشی اولسون دئیه ائرمنیلری دستکله ییردیلر. بورادا روسیه ده اوز وئرن بلشویزم دئوریمی تاثیرسیز دییلدی. او گونلرده روسیه بؤیوک بیر دئوریمه تانیق اولاراق شاهلیق سیستئمیندن پرولتاریا دیکتاتورلوغو سیستئمینه کئچیش ائوره سینده ایدی. تئزارلارین یئنیلمه سی ایله آزربایجاندا اولان روس اوردوسو یییه سیز قالیب روس عسگرلری وطنه دؤنمه یه باشلادیلار. بو یارانان فرصتدن ایسه ان چوخ ائرمنیلر فایدالاندیلار. آرتیق روس اوردوسو کومیتان سیز اولموشدو. روس عسگرلری اورمودا عصیان ائده رک اورمونو تالان ائتمه یه باشلادیلار. اورمو بازاری تالان ائدیلدیکدن سونرا، بو عسگرلر ساریندان اوتا وئریلمه سی هئچ بیر زامان اورمولولارین یادداشلاریندان سیلینمه یه جک. بو ییه سیز عسگرلر پارا الده ائدیب وطنه دؤنمک اوچون بوتوون اشیالارین اؤزه للیکله سیلاحلارین ساتماغا باشلادیلار. اورمو خییاوانلاریندا آچیقجا سیلاح آل-وئر اولونوردو. بو دورومدان ایسه جیلولار یارارلاناراق میسیونرلرین یاردیمی ایله روس عسگرلری نین سیلاحلارین الده ائتدیلر. جیلولارین سیلاح الده ائتدیکدن سونرا روس افسرلر ایله فرانسه لی میسیونرلر ساریندان هؤرگوتله نه رک بیر قوشون اولوشدوردولار. بو قوشوندا قاتقیدا بولونانلاری بئله سیرالاندیرماق اولار:
12 مین تورکیه دن گلن جیلولار
20 مین یئرلی ائرمنیلر ایله آسوریلر
5 مین ایرواندان گلن ائرمنیلر
800 نفر تزاریسم دئوریلدیکدن سونرا روسیه اوردوسوندان آیریلیب روسیه یه قاتیلمایان عسگرلر ایله افسرلر
75 نفر فرانسه لی میسیونر
 آمریکالی دکتر آ.شید ایله فرانسه لی لر خسته خاناسی نین باشقانی گوژل، اوردویا دوزن وئرمه یی عهده لندیلر.
بنیامین مارشیمون، پطروس و ملک خوشابه جیلولاری اؤنده رلیک ائدیردیلر.
سوی قیریمن باشلانماسی
1296- ینجی گونش ایلینین سون آیی ایدی. ائرمنیلر سیلاحلانیب تشکیلاتلاناراق تورکلره سالدیرییی باشلادیلار. ایسفند آیی نین بیرینجی گونوندن ائرمنیلر اورمونون هر یئرینده تورک قونوشان بیرئی گؤردویونده گؤز قیرپمادان او تورکو اؤلدوروردولر. اورمولولار شهری ساوونماغا چالیشدیلار آنجاق گرچک بیر لیدئرین اولماماسی و اؤنجه دن تشکیلات بیچیمده دوزن تاپمامالاری اوزوندن یانلیز داغینیق سوییه ده ائرمنیلرله چاتیشما اوز وئریردی. بو آرادا شهرین باجاریقسیز آغ ساققاللاری ساواش اعلان ائتمک یئرینه آمریکالی شید ایله مارشیمونون قاپیسینا اوز توتوب ائرمنیلر ایله تورکلر آراسیندا باریش ایسته دیلر. مارشیمون ایله شید بونلارلا گؤروشده زامان اؤلدوره رک شهرده سوی قیریم یاپان ائرمنیلره داهادا آچیق آلان یاراتدیلار. بئله لیکله ائرمنیلر سوی قیریم پلانین ایره لی آپاراراق قادین، جوجوق و ارکک دئمه دن تورکلری قتل عام ائدیب ائولرین تالان ائتدیلر. بونادا بسنده ائتمه ییب روس اوردوسوندان اله کئچیردیکلری توپلارلا شهری توپا باغلادیلار. یانلیز ایسفند آیی نین دؤردونده اون مین نفره یاخین آزربایجانلی جیلولار ساریندان قتله یئتیریلدیلر. ائرمنیلرین بو یاپدیقلاری تامامی ایله یابانجی میسیونرلرین دسته یی ایله پلانلاشیردی. اورمو کندلری نین دورومو شهردن داهادا کؤتو ایدی. جیلولار نه زامان ایسته دیگینده چئشیتلی کندلره یوروش ائدیب کندی توپراقلا بیر ائدیردیلر. بو اوزدن بیر چوخ کندلی شهره کؤچمک مجبورییتینده قالاراق شهره دوغرو یؤنلدیلر. آنجاق شهرده ده جیلولارین الی ایله اؤلمه سیدیلر آجلیق آمان وئرمه ییب ایسفندین سویوق هاواسیندا چیلپاقجا آجلیقدان جان وئریردیلر. 1296- ینجی گونش ایلی نین ایسفند آیی تام آنلامی ایله آزربایجانلیلارا دهشتلی گونلر ایدی. یانلیز اؤلوم، آجلیق، قورخو و اوموسوزلویو آندیران بوتون سؤزجوکلرله او گونلری خاطیرلاتماق اولار. بو دوروم بیر آیا یاخین سوردو. هرگون جیلولار نئچه ائوه تؤکولوب ائوی تالان ائتدیکدن سونرا بوتون عائله یی اؤلدوروردولر. بو زامانلار عثمانلی اوردوسو عثمانلی توپراقلاریندا باش قالدیران ائرمنیلرله دؤیوشده ایدی. سؤیله دیگیمیز کیمی بو ائرمنیلرین بیر چوخو باتی آزربایجانا قاچاراق قاچاق ائرمنیلر دسته سین اولوشدورموشدولار. دیگر یاندان یابانجی اؤلکه لر باتی آزربایجان توپراقلاریندان عثمانلی یا یوروش پلانین حاضیرلاییردیلار. بو اولوشان قاچاق ائرمنیلر دسته سی ایله یئنیجه تشکیلاتلانان جیلولار یابانجی اؤلکه لرین الینده ان یاخیش اویونجاق ایدیلر. بو اوزدن یابانجی اؤلکه لر اؤزه للیکله انگلیس و فرانسه جیلولاری دستکله یه رک عثمانلی اوردوسونون اؤنونو کسمه یی دوشونوردولر.
مارشیمونون اؤلومو
بیر آی سوی قیریمدان سونرا شهر تام آنلامی ایله جیلولارین الینه کئچدی. آرتیق اورمودا جیلولار حؤکمرانلیق ائدیردیلر. آما عثمانلی اوردوسونون تئزلیکله گلیشین سئزه رک گله جک گونلره پلان تؤکوب حاضیرلانیردیلر. جیلولار یاخشی بیلیردیلرکی سایلاری تورکلره آز اولدوغونا گؤره تورکلر بیرینجی فرصتده کئچمیش گونلرین اینتیقامینی آلاجاقلار. بو اوزدن اوردولاری نین سایی آرتسین دئیه کوردلرله بیرلشمه یی دوشوندولر. مارشیمون بو پلانی گرچکلشدیرمک اوچون شکاک عشیرتی نین باشقانی ایسماعیل سیمیتقو ایله ایلیشگی یه کئچیب بیر گؤروش واختی ایسته دی. ایسماعیل سیمیتقودا سلماسدا کهنه شهری اویغون یئر بیله رک قوناغینی اورایا دعوت ائتدی. مارشیمون ایسماعیل سیمیتقو ایله گؤروشمک اوچون کهنه شهره دوغرو یؤنه لیرکن نئچه مدت اورادا یاشادی. گؤروش واختی گلنده بنیامین مارشیمون سیمیتقویا کوردلره باغیمسیزلیق وعده سینده بولوناراق سیمیتقویو یول بیر ائتمک ایسته دی آنجاق بللی بیر نده نی اولمادان گؤروش بیتیب بیر بیرلریندن آیریلدیقدان سونرا ایسماعیل سیمیتقو سیلاحینی چکیب مارشیمونو آرخادان ووراراق جیلولارین دینی لیدئرین اؤلدوردو. جیلولار اوستونده بؤیوک بیر ائتگی سی اولان مارشیمونون اؤلومو جیلولاری دلیرتدی. بو مناسیبتله بیر گون اورمودا سوی قیریم اعلان ائدیب مینلرجه آزربایجان تورکونو قتل عام ائتدیلر. بیر سیرا دئییشلره گؤره او گونده اؤلنلرین سایی سی اون میندن آرتیق ایدی. اورمودا چئشیتلی جینایتلره ال ووران جیلولار سونرا کهنه شهره اوز توتوب شهری تام آنلامی ایله تالان ائده رکن دؤرد یاندان شهری یاخدیلار. وحشیجه سینه اؤلدورولن قادینف جوجوق و ارککلرین لئشلری کهنه شهرین کوچه لرینده قالاق قالاق توپلانمیشدی. بو لئشلری توپراغا تاپشیران کیمسه قالمامیشدی. جیلولارین، بیر نفرین قانینا بیر شهرین وارلیغین اؤدون چالدیلار.
مارشیمون اؤلدوکدن سونرا پطروس آدلی بیر شخص ائرمنیلرین باشچیلیغینا کئچدی. 29- ایسفند 1296-ینجی گونش ایلی هئچ بیر زامان آزربایجانلیلارا اونوتولان بیر گون دییل. بو گونده مارشیمونون اؤلوم خبری جیلولارا چاتیب اورمودا رسمی بیر سوی قیریم اعلان ائتدیلر. بئله لیکله اوست سطیرلرده یازدیغیمیز کیمی بو گونده اون میندن چوخ آزربایجان تورکو وحشی جه سینه قتل عام ائدیلدیلر. جیلولار بونا کیفایتلنمه ییب اورمونون بوتون ائولرینی تالان ائتدیلر. یانلیز فرانسه لی لرله روس یانداشلاری نین ائولرینه سیغینانلار جیلولارین بو سوی قیریمیندان آماندا قالدیلار. یئنه بو سیغینانلارین دا بوتون اشیالاری جیلولار ساریندان تالان اولوندو. پطروس بو سوی قیریمدان سونرا ایسماعیل سیمیتقودان اینتیقام آلماق اوچون چهریقه ساری یولا دوشدو. بیر گون ایچینده ایسماعیل سیمیتقو و پطروس عسگرلری آراسیندا ساواش اوز وئره رک سیمیتقو یئنیلیب چهریقدن قاچماق مجبورییتینده قالاراق چهریق پطروسون الینه دوشدو. پطروس چهریقی آلاندان سونرا سلماسا ساری حرکت ائتدی. سلماس بیر گون رضینده راحاتجا پطروس عسگرلری ساریندان فتح ائدیلدی. جیلولار سلماسدا تالان باشلاییب اللریندن گلدیگی قدر بو شهرده چئشیتلی جینایتلره ال ووردولار.
دئموکرات فیرقه سی و شرفخانا لیمانی
بیرینجی دونیا ساواش باشلاندیغی زامان روسلار ایرانا گیریب ایرانین یاریسینی اؤزه للیکله آزربایجان بؤلگه سینی ایشغال ائتدیلر. روسلار دونیا ساواش ایچینده اولماقلاری اوزوندن گله جکده اوز وئرن نیظامی ایحتیماللارا ده یئر وئریب پلانلار تؤکوردولر. بو سوره جده روسلارین پلانلاری نین بیری روس اوردوسونا ایراندا بیر پشتیبانی گوج یاراتماق ایدی. بو اوزدن روسلار، اورمو گؤلونون یاخینلیغیندا یئرله شن شرفخانا لیمانینی سئچیب اورانی ایرانداکی روس اوردوسونا بیر سیرا پشتیبانی انبارلار واسیطه سی ایله پشتیبانی گوج ائتدیلر. شرفخانا لیمانیندا چئشیتلی سیلاح، یئمک، ایچمک و پالتار آنبارلاری وار ایدی. جیلولار بو آنبارلاری اله کئچیریب اورادان تبریزه یوروشو دوشونوردولر. آنجاق جیلولاردان اؤنجه تبریزین دئموکرات فیرقه سی اویه لریندن نئچه نفر میرزا نورالله خان یکانی نین اؤندرلیگینده شرفخانایا گئدیب اورانی اله کئچیردیلر. میرزا نورالله خان یکانی 150 نفر روسلار ساریندان توتساق ائدیلن بیرئیلری آزاد ائده رک بو 150 نفردن بیر یاراقلی گوج اولوشدوردو. جیلولار دئموکرات فیرقه سی نین گوجونو گؤردویونده شرفخانا هابئله تبریزه حمله نین بئیینلریندن آتدیلار. عثمانلی لارین آزربایجانا گیریشی
دونیا ساواش گئده رک سونونا یاخینلاشیردی. بلشویکلرین دئوریمی روسیه ده باتی آزربایجانی روس اوردوسوندان بوشالتاراق اینگیلیزلیلری بورایا گلمه یه ماراقلاندیردی. آنجاق ساواشین دیگر جیبهه سینده عثمانلی اوردوسو دایانیردی. عثمانلی اوردوسو اینگیلیزلیلردن اؤنجه باتی آزربایجانا گیرمه یی دوشونوردو. بو اوزدن عثمانلی اوردوسو ایسلام بیرلیگی شعاری ایله باتی آزربایجان توپراقلارینا گیره رک بوتون تورکلر اؤزه للیکله اورمولولاردا یئنی اومودلار اویاندیردی. جیلولار عثمانلی اوردوسونون گلیشینی ائشیده رک ال آیاغا دوشوب گله جک گونلرین نئجه اولماسیندان قوشقولانماغا باشلادیلار. بو اوزدن عثمانلی اوردوسونون اؤنونو کسمک اوچون پطروس، جیلولارین اوردوسو ایله سلماسا دوغرو حرکت ائتدی. جیلولارین اوردوسو سلماسدا عثمانلی اوردوسو ایله قارشیلاشدیغیندا نئچه گون ساواش اوز وئردی. بو ساواشدا جیلولار عثمانلی گوجو قاباغیندا دایانا بیلمه ییب گئری چکیلمک مجبورییتینده قالدیلار. سلماسدا یئرله شن بوتون ائرمنی لرده بو اوردو ایله بیرلیکده اورمویا دوغرو حرکت ائتدیلر. عثمانلی لارین اوغورو بوتون اورمولولاری سئویندیره رک جیلولاری داها دا آرتیق قورخویا سالدی. عثمانلی اوردوسو سلماسی فتح ائتدیکدن سونرا اورمویا ساری گئده رک اورمونون یاخینلیغیندا بیر خبر، عثمانلی اوردوسونو خویا دوغرو گئری چکیلمه یه مجبور ائتدی. آدلیم ائرمنی باشچیسی و مینلرجه تورکون قاتیلی ائرمنی آندرانیک اوچ مین نفرلی بیر اوردو ایله خویون چئوره سینه یئتیریب خویو فتح ائتمک ایسته ییردی. بو خبر، عثمانلی اوردوسونا چاتار چاتماز عثمانلی اوردوسو خویلولارا یاردیم اوچون خویا ساری حرکت ائتمک مجبورییتینده قالدی. عثمانلی اوردوسو یئتیره نه دک، خویلولار آندرانیک اوردوسو اؤنونده تاریخه هئچ بیر زامان اونوتولمایان بیر دیره نیش گؤستردیلر. خویلولارین دیره نیشی اوزوندن آندرانیک شهره گیره بیلمه ییب شهرین دووارلاری ائشیگینده قالاراق عثمانلی اوردوسو توپلاری توسطی ایله دارماداغین اولدولار. آندرانیکین یئنیلمه خبری و خویلولارین ایگیدجه سینه دیره نیشی اورمو و سلماسلیلاری سئویندیره رک اومود قایناغینا چئوریلدی. عثمانلی اوردوسو آندرانیک تهلوکه سینی آرادان قالدیردیقدان سونرا یئنه اورمویا ساری اوز توتدو.
عثمانلی اوردوسونون اورمویا گیریشی
عثمانلی اوردوسونون اورمویا ساری اوز توتما خبری تئزلیکله اورمولولارا چاتاراق کوتله ایچره بؤیوک بیر سئوینج یاراتدی. ائرمنی لر عثمانلی اوردوسونون گوجون بیله رک گله جک لری حاقدا قوشقو ایله دوشونمه یه باشلادیلار. پطروس عثمانلیلاری یئنمک اوچون اؤز اوردوسونو سلماس دا یئرلشدیره رک عثمانلی لارین یولونو گؤزله دی. عثمانلی لار سلماسا چاتار چاتماز ایکی گوج آراسیندا چارپیشما اوز وئردی. طبیعی کی بو چاتیشمادا جیلولار گوجلو عثمانلی اوردوسو اؤنونده دیه نه بیلمه ییب گئری اوتورماق مجبورییتینده قالدیلار. پطروسون یئنیلمه خبری اورموداکی ائرمنی لری داهادا آرتیق قورخویا سالدی. عثمانلی اوردوسو اورمویا یاخینلاشما اوزره ایدی کی ائرمنی لر اورمونو ترک ائتمه یه باشلادیلار. مین لرجه ائرمنی لر ائتدیکلری جینایتلرین فرقینده اولاراق آرتیق اورمودا قالماغی صلاح بیلمه ییب اورمونو ترک ائتدیلر. عثمانلی اوردوسونون شهره گیرمه سی ایله یاناشی شهرده بؤیوک  سئوینج یاراناراق بیر داها اورمولولار باری اوزو گؤردولر. پطروسدا اوردوسو ایله بیرلیکده همدان بؤلگه سینه گئدیب اینگیلیس اوردوسونا سیغیندی. سونرا همین بو پطروس اینگیلیسلی لرین دسته یی ایله ژنرال پطروس آدی ایله لوزان باریش کونفراسیندا ایشتیراک ائدیب بیرداها گونئی آزربایجانین باتی بؤلگه سینده آسوری دؤولتین یارانیلماسین ایسته دی. آنجاق عثمانلی لارین تپگی سی ایله آسوریلرین بو ایسته یی بیر یئره چاتماییب یئنه تورکلر اؤنونده یئنیلدیلر.
جیلولارین اورمیه و سلماسداکی یاپدیقلاری بو جینایتلر هئچ بیر زامان وطن اؤولادلاری ساریندان اونولمایاجاق.
قایناقلار:
اورمیه در محاربه ی عالم سوز، رحمت الله خان معتمد الوزاره، انتشارات شیرازه، 1389
مویه های شهر غریب، غلام خان حشمت، انتشارات یاز، 1387
آزربایجان در جنگ جهانی اول یا فجایع جیلولوق، دکتر توحید ملک زاده دیلمقانی، نشر اختر، 1388
آیدین توپراقچی-باتی آزربایجان میللی مودافیعه کمیته سی نین یازارلار قروپو اویه سی

۲/۰۸/۱۳۹۰

گوشه ای از تاریخ خونین شهر اورمیه

شهر ماجراهاي خونين
هر قدر راجع به شهر زيباي اورميه صفحات تاريخ را ورق مي زنيم و بعقب مي رويم از شهرهاي ايران شهر ديگري را سراغ نداريم كه مانند شهر اورميه و تاريخ آن توام با آتش و خون باشد. 
 اكنون كه مورد تاخت و تاز ديو دلاني قرار گرفته بود، فرزندان غيور آن به جنب و جوش آمده، آماده‏ي دفاع مي گرديدند. عبدالعلي خان يكي از افسران نظامي ايران از جانب مرحوم اقبال الدوله با پنج دسته سرباز و يك عرّاده توپ مامور گرديد كه در ظاهر بنام ماموريت وصول ماليات ولي در باطن براي نگهداري محال صوماي و بره دوست و جلوگيري از تجمع كورد بدان صوب حركت كند و به وسيله‏ي پيكهاي سوار اوضاع را به اقبال الدوله گزارش دهد. مشاراليه در نزديكهاي اورمي وضع را وخيم ديده براي نگهداري توپ و ابواب جمعي خود به اورمیه مراجعت و اقبال الدّوله را از جريان آگاه ساخت. اقبال الدوله دو فوج افشار را با ساز و برگ آماده ساخته ده روز در كنار شهر اردو كرده و تبريز و تهران را نيز از اوضاع مطّلع گردانيد. 
اقبال الدوله در روز اول شهر ذيقعده 1297 افراد ابواب جمعي خود را حركت داده و بطرف بره دوست براه افتاد. در اين حين كه كرد ها قريه‏ي سنجي را لشگرگاه خود ساخته بودند، شيخ عليخان ماكوئي با فوج دهم خوي قورخانه و اسلحه و چادر و وسائل جنگ براي فوج افشار آورده و بدين طريق نيروي اورميه تقويت گرديد. 
اقبال الدّوله مرحوم با دو فوج سرباز و دو عرّاده توپ و خمپاره در قلعه‏ي بدربو و شيخعليخان با فوج خود در چمن خاتون جان اردو كردند و بدين طريق شيخعليخان هم مواظب شهر و هم پشتيباني اردوي اقبال الدّوله را به عهده داشت.
 روز نهم ماه ذيقعده 1297 هجري شيخ محمد امين و خليفه سعيد با هشت هزار سواره و پياده با تفنگهاي مارتين و اسبهاي تازي مهيّاي قتال گرديدند. اقبال الدوله نيز چهارصد نفر براي محافظت اردوگاه و قورخانه گماشته و هزار نفر سرباز و دويست نفر سواره‏ي افشار و مهاجر كليبر و قراجه داغ و چهارصد نفر از چريك برداشته در كنار رودخانه‏ي نازلو بناي جنگ و قتال گذاشتند.
 در آن روز سرباز و سوار با مردانگي كوشيده و سپاه كوردها را نيم فرسخ عقب راندند و به قلعه‏ي سنجي اردوگاه اكراد رسيدند. اقبال الدوله در قلعه‏ي قرالر مقابل قلعه‏ي سنجي اردوگاه ساخته و در آن روز بيست نفر از كردها مقتول گرديد و فتح از جانب اقبال الدوله بود. سه روز بهمين قرار بازار گير و دار گرم بود تا روز دوازدهم جنگ شديدي در گرفت. هر دو طرف از اول طلوع آفتاب تا غروب با توپ و تفنگ در زد و خورد بودند.
 تفنگچي هاي چريك با محمد عليخان پسر حاجي پاشا خان سنگر جداگانه بسته و سرباز هم هر دسته در سنگر جداگانه مشغول و گرم دعوا بودند. سركار آجودان مخصوص پسر اقبال الدوله چون اندكي كسالت مزاجي داشت در اردو مانده و آقا بيگ ياور خلج فوج هشتم را حركت داده و با دو عرّاده توپ پايين رودخانه را سنگر بسته مشغول جنگ و ستيز مي كردند ولي چون تفنگ كوردها مارتين بود و گلوله آن هزار قدم مي زد و تفنگ سربازان دويست قدم بيشتر را نمي زد سرباز نمي توانست چندان كاري از پيش ببرد. با اين همه تفوّق و برتري با سربازان بود. روز سيزدهم نيز نائره‏ي جنگ سخت مشتعل بود. اقبال الدوله با خسروخان سرهنگ پسرش ملقب به سراج السّلطنه گاه سواره و گاه پياده به سنگرها سركشي مي كرد و لشگريان را تشجيع مي نمود و به انداختن توپ و تفنگ فرمان مي داد. تا حوالي غروب آثار فتح در جانب نيروهاي دولتي نمايان بود و چون شيپور بازگشت نواخته مي شود افراد و توپچيان دولتي در حين عبور از رودخانه‏ي خان ارخي چون به علت گودي رودخانه اندكي تاخير مي كنند. اكراد در اين موقع تاخت آورده و سرباز را پراكنده مي سازند و چهار نفر سرباز و توپچي را مقتول مي سازند. علي سلطان مشهور به علي پهلوان چند تير توپ انداخته ايستادگي و رشادت نشان مي دهد. عاقبت او نيز شهيد مي گردد. و سرش را بريده با يك عراده توپ و خمپاره با چنين فتحي نزد شيخ باز مي گردند. اين حادثه باعث جسارت اكراد شده و موجب دلشكستگي طرف ديگر مي گردد روز چهاردهم اقبال الدوله و سرهنگ خسروخان با فوج هفتم و آجودان مخصوص (پسر ديگر اقبال الدوله ) با وجود كسالت مزاج با كمال رشادت با فوج هشتم افشار از راه پائين رودخانه بناي جنگ گذاشته.
 رودخانه را سنگر بسته مشغول جنگ و ستيز مي گردند و چون تفنگ كوردها مارتين بود گلوله آن هزار قدم مي زد ولي تفنگ سربازان دويست قدم بيشتر را نمي زد.
ولي با اين همه ابتكار عمل و فتح با اردوي دولتي و سركار اقبال الدوله بود تا اينكه روز سيزدهم ذيقعده 1297 اقبال الدوله با پسرش خسروخان سرهنگ كه بعدها سرتيپ گرديد، با فوج هفتم سمت قلعه‏ي قرالر با لشگر كوردها مشغول جنگ و ستيز بود و خود در سنگرها به افراد لشگري دلداري مي داد و گاه فرماندهي توپچيان را به عهده مي گرفت در آن روز نيز تلفاتي بر لشگر شيخ وارد آمده و طرف غروب كه لشگر اقبال الدوله بطرف اردوگاه عقب مي نشست به رودخانه جاي گرفتند و عبور از رودخانه نظم حركت نظام را به هم زد- بسوارهاي شكاك از كمين گاه هجوم آورده با تفنگهاي مارتين چهار نفر سرباز و علي سلطان توپچي را به قتل رسانيدند. علي سلطان مرحوم كه در اين گير و دار رشادت فوق العاده نشان داده و با انداختن چند تير توپ حملات دشمن را در هم مي شكست عاقبت جان خود را نيز در اين راه باخته و بعد از اينكه از پاي مي افتد، سر او را بريده با يك عراده توپ و يك عراده خمپاره انداز نزد شيخ محمد امين مي برند و اين حادثه بر تجرّي ياغيان و اشرار افزوده و باعث دلشكستگي قواي اقبال الدوله مي گردد. در روز چهاردهم ذيقعده 1297 اقبال الدوله و پسرش خسروخان با فوج هفتم و سركار آجودان مخصوص پسر ديگرش با فوج هشتم افشار از راه پايين رودخانه و تفنگچيهاي چريك از سنگرهاي خود بناي جنگ گذاشتند. آجودان مخصوص با وجود نقاهت مردانه مي جنگيد. سوارها هم در بالاي كوه سركوب دشمن را گرفته و گلوله توپ و تير تفنگ مانند دانه هاي تگرگ از آسمان مي باريد كه درويش شكاك بي باكانه با عده قليل سوار، بدون اينكه تفنگي خالي نمايد، بيدقي بدست گرفته بناي حمله و صعود بقله كوه گذاشت.
 سواره كليبر كه عده آنها پنجاه نفر بودند سراسيمه شده بدون اينكه كسي زخمي شده‏يا كشته اي بدهند اردو را گذاشته و فرار كردند و يكسره راه قره داغ را در پيش گرفتند.
 بعد درويش حكاك شكاك ديوانه وار بطرف سواره هاي مهاجر كه سي نفر بودند، حمله كرده آنها را فراري داده و باعث تجري كوردها گرديد. حسين خان سركرده ايشان گريان بحضور اقبال الدوله در قلعه‏ي قرالر رسيده و عذر تقصير خواست. هشتاد نفر سواره هاي افشار هم به تبعيّت از ياران گريز پاي خود فرار كردند. در اين هنگام سركرده‏ي سواران افشار سرتيپ باقرخان در دارالخلافه‏ي تهران بود.
حوادث قتل عام قوشچای (مياندوآب) و فتوحات اين جنگ رعب و هراس در دل مردم انداخته و فرار كردن سوار كليبر از قلّه‏ي كوه كه آنرا بر دشمن مسلط مي ساخت باعث شكست گرديده و سر كار اقبال الدوله در قلعه‏ي قرالر و پسرش سر كار آجودان مخصوص در قلعه‏ي بدربو هر دو بي خبر از همديگر محصور شده و رابطه‏ي آنان قطع شده بود و سربازان ابواب جمعي آنان از پس ديوارهاي حصارها با كوردها جنگ مي نمودند.
خبر محاصره شدن اقبال الدوله و پسرش به شيخ علي خان سرتيپ ماكوئي رسيده فوج دهم را حركت داد. بدواً در قلعه‏ي بدر بوبه آجودان مخصوص ملحق و بعد به اتفاق به قلعه‏ي قرالر رفته خدمت اقبال الدوله رسيدند. ولي در قلعه‏ي قرالر به علت كمي و تنگي جا سواره و توپخانه را مجدداً به قلعه‏ي بدربو مراجعت دادند. در حين ورود اين عده به قلعه‏ي بدربو كوردها حمله ور شدند. ولي با مقاومت و حمله‏ي متقابله مواجه شده و فرار كردند. در اين اثنا دو نفر فرستاده از طرف اهالي و علماي اورميه وارد شده و خبر آمدن شيخ عبيدالله را به اطلاع اقبال الدوله رسانيدند.
 اقبال الدوله بدون درنگ سرتيپ شيخعليخان را با فوج خوي روانه‏ي شهر اورميه كرد. در اين حين خبر رسيد كه سواره‏ي شكاك از دهات با چپاول غنائم و اشياء مي برند. آجودان مخصوص نيز مامور دفع آنان شده به اتفاق سربازان خود جلوي آنها را گرفته پنج نفر را كشته و پنج نفر ديگر را دستگير با اموال چپاول شده وارد اردوي دولتي در نزديكي شهر اورميه گرديد.
 در تاريخ 15 شهر ذيقعدة الحرام 1297 كه فوج افشار با اقبال الدوله در قلعه‏ي بدربو بود، شيخ محمد امين كاغذي به شيخ عبيداله نوشته، از شكست لشگر دولتي و گرفتن توپ و خمپاره و خالي بودن شهر اورميه از نيروهاي دولتي وي را مطلع ساخته و او را به حمله و تسخير شهر اورميه تحريص كرد. بعد شيخ صديق پدر بزرگتر خود را با عده اي به مرگور فرستاده كه لشگري از كوردها جمع آوري نمايد. وي ده روز در محال مرگور اقامت و به جمع آوري نيرو اشتغال داشت كه روز دهم بنا به فرماني كه از پدرش شيخ محمد امين دريافت مي دارد با عجله با نيروهاي جمع آوري شده خود را به اردوي پدر رسانيد كه به شيخ عبيداله پيوسته به تسخير شهر اورميه بشتابند.
شيخ عبيداله در چهاردهم ذيقعده 1297 ق.ه از محال مرگور حركت كرده، در بالاي قريه باراندوز اردوگاه ساخت بعد امر كرد هيزم بسيار جمع كرده آتشي عظيمي برافروختند.
 در روز پانزدهم از آنجا حركت كرده در كوه سر (سیر) يك فرسخي شهر اورميه فرود آمد و به قرار شب پيشين آتشي افروخته و كوهي را آتشكده ساخت و اين كار به تقليد از پيغمبر اسلام بود كه در يكي از جنگها براي شكوه قشون اسلام و ارعاب كفّار امر به آتش افروزي داده بودند و شيخ عبيد نيز اورميه را مكّه و كوهسر را منا و خود را رسول خدا خيال و فرض مي كرد!
 در كوه سر شيخ دو طغرا نامه‏يكي را به عنوان آقا مير جمال الدين شيخ الاسلام و ديگري به نام آقا ميرزا حسين آقا مجتهد و قاطبه‏ي اهالي شهر اورميه بدين مضمون مي نويسد:
 جناب مستطاب ... بعد از مقدمه ... داعي جهت دادخواهي اهل عشيره و رفع ظلم رعيت و فقرا آمده ام و دو روز در اورميه مهمان شما هستم و از شما به غير از سيورسات خواهشي جهت لشگر ندارم و در مسجد جامع اورميه با اهل اسلام نماز خوانده هر صاحب شغل را در كار خود گذاشته بعد عازم دارالسّلطنه تبريز خواهم شد. اگر سر كار اقبال الدوله اطاعت كرد، منصب بزرگ به او خواهم داد. اگر اطاعت نكرد، او را به شهر راه ندهيد كه رفع و رجوع او براي اينجانب آسان است و اگر به غير از اين نمائيد مي رسد به اهل اورميه آنچه به اهل مياندوآب رسيد من خود به همراهي "لشگر خود مي آيم كه مبادا از لشگر نصرت اثر گزندي به اهل اورميه برسد" "اورميه را خانه خودم مي دانم انشاء الله محبتها در حق آنها خواهم كرد."
 چون نامه به اهالي شهر اورميه رسيد، همه اهل ولايت جمع شده از مضمون نامه مطّلع گرديدند. حقير (علي افشار) در آن مجلس حاضر بودم. بعد از گفتارهاي گوناگون بنا را بر اين مي گذارند كه با احترام نامه اي نوشته و سه روز مهلت خواهند تا در عرض اين مدت هم اقبال الدوله را مطلع سازند و هم براي دفاع از شهر آمده گردند و باستحكام دروازه هاي شهر پردازند.
 نامه به وسيله‏ي ميرزا غفور و حسينقلي بيگ خلج نزد شيخ عبيدالله فرستاده شد و شفاهاً به وسيله‏ي اين دو نفر از شيخ سه روز مهلت خواسته شد و با چرب زباني به شيخ گفتند كه، در عرض اين سه روز شهر آرام مي گردد و مردم خود را براي استقبال آماده مي سازند.
 شيخ به دو روز مهلت راضي شده و گفته بود: دو روز مهلت مي دهم به شرطي كه اقبال الدوله را به شهر راه ندهيد تا تسليم شود يا در هر جا كه خواست با من دعوا نمايد.
 ميرزا غفور در جواب گفته بود كه اگر اقبال الدوله تمكين ننمايد هرگز او را به شهر راه نخواهيم داد.
 بعد از مراجعت اين دو نفر پيك علماء و اعیان اورميه كاغذ نوشته و توسط آقا مير جعفر خلخالي و حاجي ملا جعفر تاجر و آقا عبدالله خدمت اقبال الدوله فرستاده و او را از جريان امر آگاه ساختند.
 اقبال الدوله شيخعلي خان سرتيپ را با فوج دهم خوي روانه شهر اورميه كرد كه شهر را در مقابل هشت هزار نفر پيش تازان لشگر شيخ عبداله محافظت نموده و شهر را مهياي دفاع و قتال نمايند.
 در شب شانزدهم ذيقعده 1297 قمري هجري شيخعلي خان سرتيپ با فوج دهم خوي وارد شهر اورميه گرديد.
 اهالي اورميه از آمدن نيروي دولتي خوي اندكي آرام و دلگرم گرديدند. هر چند اهالي به راهنمائي سران قوم و علما در برجها توپ و تفنگچي آماده كرده و اطراف شهر را سنگربندي و با چوب و خاك مستحكم كرده بودند. شيخ علي خان سرتيپ نيز با عده اي از علما و اعيان هر جا كه نقايصي به چشم مي خورد به ترميم آنجا دستور مي دادند.
 شيخ عبيداله نيز از آن طرف دستور داده بود آب رودخانه هاي شهر را بسته و قنات را خاكريز نمايند و چرخهاي آسيابهاي اطراف شهر را شكسته و مردم را در مضيقه قرار دهند.
 در شانزدهم ذيقعده هشت هزار از سواران و افراد شيخ محمد امين و خليفه سعيد به اردوگاه شيخ عبيد پيوسته و بدين ترتيب سي هزار سواره و پياده در كوهسر جمع شدند.
 شيخ عبيد شيخ صديق را با دو هزار سواره و پياده مامور كرد كه به قريه‏ي كجين رفته و مواظب اقبال الدوله باشند و مانع حركت او به شهر اورميه گردند و همچنين رضا بيگ پسر حاجي حسين آقاي كرد را مامور اورميه كرد كه تا اقبال الدوله به شهر نيامده كار شهر را يكسره نموده و بدون جنگ آنرا اشغال و مسخّر نمايد و اول با سران مردم مذاكره و آنها را به اين كار راضي نمايد.
 رضا بيگ خود وارد شهر شده و در خانه‏ي شيخ الاسلام پيغام شيخ عبيد را رسانيد. ولي حرفهاي درشتي از مردم شنيده و از دروازه‏ي خراسان بيرون رفت در حين خروج رضا بيگ از دروازه عده اي از اهالي آن محله دو نفر از كسان او را زخمدار ساختند.
 بعد از غروب آفتاب روز هفدهم ذيقعده 1297 اقبال الدوله از راه بالوو عزم آمدن شهر را كرد. شيخ صديق نيز با دو هزار سواره و پياده در قريه‏ي گجين سر راه قلعه‏ي بدربو كمين كرده منتظر آمدن سربازان دولتي و اقبال الدوله بود. اقبال الدوله از اين موضوع مطّلع شده و براي انحراف شيخ و كسانش راه بالوو را برگزيده و از آن راه عازم شهر اورميه گرديد. نزديك قريه‏ي مزبور سيصد نفر از نفرات سرباز كه از كوردها و اهل بالوو گجين و آن محال بودند، تقاضاي مرخصي كردند كه شب را در نزد اهل و عيال خود بمانند و وداع كنند. اقبال الدوله كه از منظور خائنانه آنان اطلاع داشت ناچار آنان را با تفنگ و اسلحه مرخص فرمود.
 بعد از مرخصي آنان اقبال الدوله بكسانش امر كرد كه در رفتن تعجيل نمايند كه مبادا آن نمك به حرامان رفته و شيخ صديق را از حركت نيروي دولتي به اورميه مطلع سازند.
 سيصد نفر مزبور هم يكسره پيش شيخ صديق رفته و به نيروي وي ملحق و او را از حركت اقبال الدوله به اورميه از راه بالوو مطلع ساختند. شيخ بي درنگ به تعاقب اقبال الدوله پرداخته ولي به او نرسيده اقبال الدوله دو ساعت از شب گذشته در هفدهم ماه ذيقعده به اورميه وارد شد. اهالي از ورود وي به شهر خوشنود و قويدل گشتند. اقبال الدوله مسجد يورتشاه را مركز ستاد خود ساخته و به تقسيم دروازه هاي شهر براي نگهداري و دفاع بين ساكنين شهر اقدام كرد.
 دروازه‏ي يورتشاه كه طرف لشگريان شيخ عبيد و مشرف به باغ دلگشاد بود و يك منطقه‏ي خطرناك به شمار مي رفت، صيانت و نگهداري آنرا خود به عهده گرفته و سمت خرابه‏ي نوكچر و محله‏ي خسرو آباد را به آقايان ميرجمال الدين شيخ الاسلام و مقرّب الخاقان حاجي پاشاخان و پسرش محمد عليخان سرهنگ كه بعدها ميرپنج شد و حسام العلماء و اهل محله سپرد. كوچه و محله‏ي مهدالقدم را به آقاي سيد محسن و اهل محله و دروازه‏ي عسگرخان را به عهده ميرزا حسن آقا مجتهد و پسر خود اقبال الدوله آجودان مخصوص و سرتيپ توپخانه محمدرضا خان و شيخ علي خان سرتيپ ماكوئي و دروازه‏ي بالوو را به جناب آقاي حاجي سيد آقا پيشنماز و خسرو خان سرتيپ كه بعدها به سراج سلطنت شهر يافت تفويض كرد.
 دروازه توپراق قلعه به آقاي حاجي قاضي و امام جمعه و عبيدالعليخان و محمد قلي بيگ ياور سواره و اهل محله و دروازه‏ي هزاران به آقاي سيد آقا پيشنماز كه در سال 1310 امام جمعه‏ي اورميه گرديده و دروازه‏ي بازار باش به آقاي صدرالعلما و آقا ميرزا سميع و حاجي نائب الصّدر و ملا علي امام زاده و صادقخان سرتيپ توپخانه و دروازه ارك به عهده‏ي حاجي رحيم خان و حاجي شفيع عليخان و حبيب اله سرتيپ توپخانه و منوچهرخان و ساير اولاد حسينقلي خان بيگلربيگي و ساير برجها و سنگرها و خرابه هاي اطراف شهر به عهده‏ي يك نفر صاحب منصب و اعيان شهر تفويض گرديد كه با عده اي تفنگچي و سرباز محافظت و حراست گردد. خرابه هاي بعضي جاها با خاك و چوب اندكي تعمير گرديد ولي قلعه‏ي شهر بسيار خراب بود و عبور و مرور از اغلب جان آن امكان داشت.
متن فوق قسمتی از کتاب (گوشه ای از تاریخ خونین اورمیه) از آثار چاپ نشده استاد شیوا می باشد که برای اولین بار در سایت آقای رضا همراز محقق ترک درج  گردیده است. 
بنده بنا به نظر شخصیم در چندین مورد و کلمات مقاله دست برده ام. مقاله اصلی را می توانید از لینک زیر مطالعه فرمایید.
http://tinyurl.com/5wqjutb

۱/۲۴/۱۳۹۰

قسمتی از تاریخ پارسیان

قسمتی از تاریخی پارسیان
نویسنده مقاله فوق: Hasan Isbalanli
هدف از این نوشته توهین به هیچ گروه اتنیکی نیست. اینها تنها گوشه ای بسیار اندک از تاریخ است. متاسفانه طی هشتاد سال اخیر حکومت های حاکم سعی در جعل و وارونه نشان دادن این حقایق داشته اند. در عوض هر جا توانسته اند از ترک و عرب ستیزی در مقیاس وسیع حتی در کتابهای درسی بهره جسته اند.
 چنگیزخانِ بقول جوینی"جهانگشا" و خون ریزدرمیدان جنگ، نخستین کسی است درتاریخ که شکنجه را ممنوع ساخت! ولی درمقابل مغولها، پارس ها دردوره هخامنشیان کاشفِ زجرکش کردن، با شکنجۀ جانکاهِ "استوانه خاکستر" بودند: (خلاصه تاریخ کتزیاس صفحه: 95، 99، 100...، ترجمۀ فارسی-کامیاب خلیلی-نشر کارنگ1380 ) به روایت او سنگسارکردن(ص:93)،خوراندن اجباری خون گاونرجهت کشتن برادر(ص:44)، زنده زنده دفن کردن(ص:104 و88)، دفن درتابوت چوبی(ص: 74)،ازگرسنگی و تشنگی کشتن(ص: 35) ،چشم درآوردن و پوست کندن(ص:35)،به صلیب کشیدن(ص:82) وسر بریدن وسپس مصلوب کردن(ص:110)، که ابتکارداریوشیِ "دارزدن" همراه با، برروی نیزه نشاندن هم هست(ترجمهکتیبه بیستون:ای.م.اُرانسکی،فقه اللغه ایرانی ص:108 - ترجمه کریم کشاورز-انتشارات پیام 1358)، مُثله کردن(ص:108و110)،سربریدن(ص:50)، نمایشِ: گردن زدن چهل نفر با هم(ص:54)،قطعه قطعه کردن(ص: 104) ، زبان را ازریشه کندن وکشتن(ص:106)،که ارث وعادت پدری و اجدادی است : داریوش اول درکتیبه بیستون : دِ.بِ.- ستون دوم - بند 13و14- صفحه 51 ترجمه فارسی "نورمن شارپ" میفرماید: "فَرَوَرتیش گرفته شده،بسوی من آورده شد.من هم بینی،هم گوش،هم زبان اورا بریدم ویک چشم او را از حدقه درآوردم...". مسموم کردن با زهرو کشتنِ همراه با شکنجه تمام خواجه سرایان(اخته شدگان) بیگناه(ص:114)، این قصه درروایات هرُودُت و.. سرِدرازدارد وهمین مقدارش کافی است.
اگر توحش امپراتوران آشوردرجنگ (مثلاسورگون دوم، آسورنصیربال، آسوربانیپال) را با ازآن هخامنشی (کورش، داریوش، خشایارشا) مقایسه کنید، باجی به هم نمی دهند! کورش کبیرکه دروغ- سازان حرفه ای ورنگ رزان تاریخ، مدعی صدوراعلامیه حقوق بشرازطرف اوهستند!(...حقوق بشر تنها متعلق به عصرسرمایه داری صنعتی است و پیش ازآن موضوعیت نداشت!)، یکجاهمه اهالی شهری درکشوربابِل بنام "اُپیس" را، پیش ازتصرف پایتخت آن کشورکه باز"بابِل" نام داشت، برای اِعمال ترس ازپیرزن وپیرمردگرفته تا بچه های شیرخوارش را قتل عام فرمود! همولابُد بنام حقوق بشرمیخواست کروزوس شاه لیدی(کشورسارد) را زنده زنده بسوراند! وپسراورا هم درمقابل چشمان پدرومادرش بقتل رسانید ومادرپسر، یعنی ملکه لیدی خود را ازحصاربزیرانداخته خودکشی کرد!(ص:33). بریدن سرپسراسیر"تومریس" ملکه ماساژتها هم لابُد چشمه دیگری ازحقوق بشروتمدن ما، درمقابل توحش دیگران است! که بنوشته"هرودت"کورش درحمله انتقامی تومریس (مادر) کشته میشود(529 ق.م.). تومریس دستورداد سرمرده اورا بریده و درطشت خون انداختند و آنگاه چنین گفت:" خونخوار، درزندگی ازخون خوردن سیرنشدی، بخورشاید بعدازمرگت سیرشَوی"،با چنین مرگی پیدا کنید که مقبرۀ پاسارگاد با استیل یونانی پس ازاسکندر(330 ق.م) ازآن کیست؟ اگر به شرح جنایات داریوش تنها بنا به نوشته خود اودرکتیبه بیستون و جنایات پسرش خشایارشا بنا به کتیبه ها یش وآدمکشی های ملکه های هخامنشی، بنا به نوشته های مورخین یونانی و نیزاشارات فلاسفه ای چون افلاطون (کتاب قوانین) وارسطو(سیاست)، بپردازم مطلب خیلی طولانی میشود. تاریخ، آتش زدن آتن مرکز فلسفی و فرهنگی یونان وغارت معبد مشهور"دِلف" ضمنِ اهانت به آپولون، ونیز به آتش کشیدن بابِل، عروس شهرهای عصرباستان و همچنین تخریب معبدهای دیگر ادیان :(کتیبه -ایکس ، پی اِچ- مشهور به ضد دیو- بند پنجم صفحه 121 ترجمه فارسی "نورمن شارپ") را، ازافتخارات خشایارشا میشمرد!که ادامۀ روش و سنت پدرش داریوش بود(کتزیاس صفحه :57 و59 و هرودت کتاب ششم بند های 94-102). از قتل عام بلوچها، دیلمی ها وگیلانی ها،(هندی ها و آلانی ها ) ، کردها، جهرمی ها و ترکان وبوسیله اردشیر بابکان وانوشیروان دادگروبهرام چوبینه، بروایت شاهنامه فردوسی درمیگذرم، چونکه اسطوره هایش بجای خود، که حتی اکثرادعاهای مربوط به تاریخ شاهنامه اعتبار وسندیتی ندارد. اما بیست و شش روزشکنجه مانی و کشتن او بوسیله بهرام اول ساسانی و مانوی کُشی و مسیحی کُشی مداوم (جزنسطوریان) درعهد ساسانیان و رد کردن طناب ازشانه عربها البته بعدازشکستن وجدا کردن استخوانهای کتف شان، و ملقب شدن شاپوردوم به لقب افتخارآفرین ذوالاکتاف-ی(صاحب شانه ها) و بالاخره مَزدکی کُشی نوشیروان و فرمان قتل عام حبشیان دریمن ودستوردریدن شکم زنان باردارازحبشیان، جزو تاریخ است، واشارتی خیلی کوتاه از توحش متمدنانه خودیها است
پارسیان امردبازی را از یونانیان آموخته اند (هرودوت)
پارسیان گاو نر را، به واسطة قوة بارور كردن فراوانی كه داشت، احترام می كردند، و برای ماده گاو دعاها و قربانیهای خاص داشتند .(ویل دورانت)
چو ن فرزندان به سن رشد می رسیدند، پدرانشان اسباب كار زناشویی ایشان را فراهم می ساختند . دامنة انتخاب همسر وسیع بود، زیرا چنانكه روایت شده ازدواج میان خواهر و برادر، پدر و دختر، و مادر و پسر معمول بوده است ..(ویل دورانت

۱/۰۴/۱۳۹۰

آذری کلمه سي نين ايبهامي حاقيندا قيسا نوت

عاريف كسكين
- فارس ميللييت چي لري ايرانداکي آذربايجان تورک لريني تانيملاماق اوچون آذري کلمه سيني ايستيفاده ائديللر. احمد کسروي نين " آذري يا زبان باستاني آذربايجان " اثريني ده آذري کليمه سي نين ايستيفاده سينه تئوريک داياناق اولاراق گؤستريرلر. احمد کسروي نين " آذري يا زبان باستاني آذربايجان " اثرينده اؤنه سوردويو تئزيس لري داها سونرا هم اؤز مقاله لري هم ده فرقلي تاريخچي لرين چاليشمالاري چوروتولموشدور.
فارس ميلليت‌چي لري آذري کلمه سيني چوخ گئنيش و احمد کسروي نين تئزيس لريني ده آشاجاق شئکيلده ايستيفاده ائديرلر. اصلينده احمد کسرويني ده اؤز منفعت لري ايستيقامتينده تحريف ائديرلر. باشقا بير سؤزله بو گون آذري کلمه سينه يوکلنن /عطف ائديلن معنا احمد کسروي نين " آذري يا زبان باستاني آذربايجان " تئزيس لريندن چوخ فرق لي دير.
احمد کسروي 1921-جي ايلده « آذري يا زبان باستاني آذربايجان» آدلي اثريني نشر ائتميشدي. مؤليف بو اثرينده آذربايجان لي لارين تورک اولماديقلاريني ايره لي سورموشدور. کسروي يه گؤره آذربايجانين اسکي ديلي تورک ديل عاييله سينه منسوب دئگيل دير. آذري ديلي ايران منشالي بير ديل دير. آذري لر سلجوقلولارين ايرانا گلمه سي ايله تورک لشمه يه باشلاميشديلار. کسروي يه گؤره بو ديل آذربايجانين بعضي بؤلگه لرينده ياشاسا دا بوگون آذربايجاندا دانيشيلان ديل تورکجه دير. باشقا بير سؤزله احمد کسروي بو گون کو آذربايجاندا يايقين اولاراق دانيشيلان ديلين آذري اولماديغيني قبول ائدير. آذري ديليني آذربايجانين اسکي/باستاني ديلي کيمين تانيملايير..
احمد کسروي آذري کلمه سي ني ديل آدي کيمين ايستيفاده ائدير. احمد کسروي نين اثرلرينده آذري مفهومو ائتنيسيته و ميلت معناسيندا دئگيل. کسروي يه گؤره آذري ديلي ايران منشالي ديل دير و بو ديلي دانيشانلار ايسه آرييا نئژاد/ايرقينا منسوبدورلار.
فارس ميللييت چي لري احمد کسروي نين قوندارما تئزيس لريني بئله تحريف ائتميشلر و کسروي نين ايستيفاده ائتديگي معنانين اؤته سينده فايدالانيرلار. کسروي آذري ديليني آذربايجانين اسکي ديلي کيمين تعريف ائدير، آنجاق فارس ميللييت چي لري بوگون ده آذربايجان دا دانيشيلان ديلين آذري اولدوغونو ايديعا ائديرلر. حال بو کي، کسروي آذربايجانين بو گون کو ديليني تورکجه اولدوغونو قبول ائدير.احمد کسروي آذري کلمه سيني ديل آدي کيمين ايستيفاده ائدير، فارس ميللييت چي لري ايسه آذري کلمه سيني ائتنيسيته، ميلت و ايرق/نئژاد معناسيندا ايستيفاده ائدير.
گؤرولدويو کيمين آذري کلمه سي ني معنايا گلديگي بللي اولمايان چوخ موبهم بير مفهوما چئوريلميشدير. بو دا فارس ميللييت چي لرنين اساسي چليشکي/تناقوض لريندن بيريدير.
فارس ميللييت چي لري اؤز تئوريسيين لري نين تئزيس لريني تحريف ائدرئک کولتورل/فرهنگي فاشيست اؤزل ليک لريني آچيق شکيلده گؤسترميشدير. احمد کسروي کيمين فارس ميللييت چي تئوريسييني تحريف ائدن سياسي آخيمين حق نييت دن نه قدر محروم اولدوغو اورتادادير. بو تحريف آذري کلمه سي ني تاريخي موضوع اولماقدان چيخارتميش، آسيملاسيون واينکار سيياستي نين اؤنملي وسيله سينه چئويرميشدير.
ايشين غريب طرفي فارس ميللييت چي لرينين بو تحريفي دئگيل. چونکي اونلارين نه اولدوقلاريني بيليريک . ايراندا اؤزلريني " دئموکرات " اولاراق آدلانديران نيرولارين/قوووه لرين ده بو کلمه ني ايستيفاده ائتمه لري چوخ جاليبدير.
بو يازي "عاريف كسكين"ين فيس بوك صحيفه سيندن آلينيب و اؤيرنجي سيته سي طرفيندن عرب اليفباسينا كؤچورولوبدور.
http://tinyurl.com/6kgqjpc

۱۱/۲۰/۱۳۸۹

بطلان تئوری نژادپرستانه ” آران ” با مستندات علمی - تاریخی

تئوری نژادپرستانه ” آران “خواندن شمال رود ارس چنان بی پایه و دروغ بافانه است که جز در میان افراد یا محافل تحت تاثیر ایدئولوژی پان ایرانیسم و از سوی هیچ مورخ صادق و هیچ انسان بی غرضی به آن وقعی نهاده نمی شود با اینحال کانون دمکراسی آزربایجان در راستای آگاهی رسانی اقدام به انتشار این یادداشت نموده تا باطل و بی پایه بودن چنین تئوریهای نژادپرستانه ای بر جویندگان حقیقت و درستی روشن تر گردد.
   آزربايجان در آستانة حملة اعراب سرزمينهاي بين همدان, زنجان, و دربند (در جمهوري خودمختار داغستان امروزي در شمال جمهوري آزربايجان) را شامل مي شده است, چنانکه در تاريخ بلعمي در مقدمة «خبر گشادن آزربايگان و دربند خزران» حدود آن چنين ترسيم شده است:
«. . . اوّل حد از همدان درگيرند تا به اَبهَر و زنگان بيرون شوند و آخرش به دربند خزران, و بدين ميانه اندر هر چه شهرها است همه را آزربايجان خوانند.». [24]
ابن حوقل که شخصاً در آزربايجان سياحت کرده, در نقشه اي که از درياي خزر به دست داده, اراضي گسترده شده از دربند تا گيلان را زير نام آزربايجان آورده است, همين ادعا را کتيبه اي که مرزبان دولت ساساني در دربند, در سال ۵۳۳ ميلادي (اوايل سلطنت انوشيروان) بر ديوار قلعه آن منطقه حکّ کرده و در سال ۱۹۲۹ ميلادي توسط روسها در دربند کشف گرديده و در آن, مردي به نام «بارزيوس», خود را «مدير کل ماليه آزربايجان, معرفي کرده مي گويد:
«از طرف انوشيروان مأموريت يافتم که در قسمت شمال دربند, قلاعي براي جلوگيري از هجوم قبايل شمالي به آزربايجان بوجود آورم.»[25]
که معلوم مي گردد قسمت جنوبي دربند, آزربايجان به حساب مي آمده است.
محمدحسين خلف تبريزي اران را ولايتي از آزربايجان به شمار آورده که گنجه و بردعه از اعمال آن است.[28]
«در يکي از نسخ ترجمة اثر اصطخري, در فصل تحت عنوان «مسافات آزربايجان» از مسافات بين بردع [در جمهوري آزربايجان] تا اردبيل و بالاتر از آن, از بردع تا دربند [در جمهوري خود مختار داغستان] و نيز بردع تا تفليس [در جمهور گرجستان] و بردع تا دبيل [جمهوري ارمنستان امروزي] سخن رفته است.»[29].
«يعقوبي در البلدان خود حدود آزربايجان را از زنجان تا ورثان و آن سوي ارس [شمال ارس] و از آن جمله شهرهاي بيلقان و بردعه [در جنوب رود کُر] را آزربايجان عليا دانسته است.»[30].
حمداله مستوفي مورخ نامي قرن هشتم هجري (۱۲۸۰-۱۳۴۹م) در کتاب نزهـه القلوب مي نويسد:
«بلاد آزربايجان ۹ تومان است,[31] بيست و هفت شهر دارد در بيشتر مناطق اين مملکت هوا سرد و در بعضي مناطق ملايم است, حدودش با ايالات عراق عجم [شهر اراک فعلي و مناطق مرکزي ايران], موغان, گرجستان, ارمن و کردستان پيوسته, طولش از باکو تا خلخال ۹۵ فرسخ, عرضش از بجروان تا سيپان ۵۵ فرسخ مي باشد.»[32].
زين المجالس و آثارالاول نيز عيناً کلمات حمداله مستوفي را نقل کرده[33] و سر حد آزربايجان را از جنوب, عراق عجم, از غرب و جنوب غربي کردستان, و از شمال غربي گرجستان و ارمنستان و از شمال, موغان دربند را تأئيد کرده است.
بنا به نوشته حمداله مستوفي در نزهـه القلوب, شهرهاي آزربايجان عبارتند از: «تبريز, اوجان, . . . گرگر, نخجوان, اجنان, اردوباد و ماکويه.».[34]
حمداله مستوفي نيز مثل ياقوت حموي شهرهائيکه در داخل ولايت اران و بين دو رود ارس و کر قرار دارد, از جمله نخجوان و اردوباد را جزء آزربايجان به حساب آورده است ضمن آنکه شهرهاي ولايت شيروان را هم که «باکو» جزء آن ولايت است از شهرهاي آزربايجان شمرده است.
مسعودي که در نيمة نخست قرن چهارم هجري مي زيسته در کتاب «مروج الذهب» نوشته:
«الران من بلاد آزربايجان»[35] (اران از شهرهاي آزربايجان است).
در کتاب «بستان السياحه» زين العابدين شيرواني حدود آزربايجان چنين آمده است:
«. . . محدود است از طرف شمال به ولايت موغان و شيروان و جبال البرز[36] و از سمت جنوب به عراق عجم و کردستان و از جانب مشرق به ديار خلخال و گيلان و طالش و ديلم و از جانب مغرب به بلاد ارمن و گرجستان. . . »[37]. در همين کتاب دربارة اران آمده است: «. . . آن ديار, ما- بين ارس و کر واقع شده.».[38]
«در دورة صفويه ايالت آزربايجان شامل چهار بيگلربيگي به مرکز تبريز بود, اين بيگلربيگي ها عبارت بودند از: بيگلربيگي تبريز, بيگلربيگي قره باغ, چخور سعد و شيروان.
بيگلربيگي تبريز عبارت بود از قسمت اعظم استانهاي کنوني آزربايجان شرقي[شامل استان اردبيل کنوني] وآزربایجان  غربي, بعلاوه آستارا, تالش, زنجان, سلطانيه ،قزوین و همدان و منطقه قاپان (زنگه زور) که واقع در ارمنستان [کنوني] مي باشد. بيگلربيگي قره باغ شامل گنجه, بردع, برکشاط, لوري و جوانشير. بيگلربيگي چخور سعد شامل ايروان, نخجوان, ماکو و با يزيد. نهايتاً بيگلربيگي شيروان شامل باکو, شکي, قبه و ساليان مي شد.».[39]
بعد از مرگ نادرشاه آزربايجان کلاً به چند خان نشين مستقل تقسيم شده بوده, اين خان نشينها عبارت بودند از: «قره باغ, شکي, گنجه, باکو, دربند, قوبا, نخجوان, ايروان, تبريز, اروميه, اردبيل, تالش, خوي, ماکو و مراغه.»[40] که اين خان نشينها, هم شامل قسمت شمالي رود ارس مي شد و هم شامل قسمت جنوبي اين رودخانه.
شمس الدين سامي در ماده نظامي [گنجوي] قاموس الاعلام خود که در سال ۱۳۱۶ هـ ق (۱۸۹۸-۹ م) منشتر کرده زادگاه نظامي گنجوي را «قصبة گنجه آزربايجان»نوشته و بدين ترتيب شهر گنجه را که در جنوب رودخانه کر قرار دارد از شهرهاي آزربايجان شمرده است.[41]
ميرزا کاظم بيگ آزربايجاني متولد شهر رشت که از استادان ادبيات ترکي, عربي و فارسي دانشگاه قازان و پترزبورگ بوده و در کتاب خود بنام «دستور زبان تطبيقي زبانهاي ترکي» که در سال ۱۸۴۶ ميلادي توسط دانشگاه قازان انتشار يافته زبان ترکي آزربايجاني را به دو لهجة آزربايجاني جنوبي و شمالي تقسيم کرده است.[42]
مورخ معاصر دکتر رحيم رئيس نيا با اشاره به اثر ابن اثير و اينکه وي قسمت شمالي رودخانه ارس را آزربايجان ناميده است مي نويسد:
ابن اثير هم حوادث سال ۴۲۱ هـ و در فصل «بيان غزوه فضلون کردي خزر را و ماجراي او» اران را جزوي از آزربايجان شمرده است:
«فضلون کردي بر بخشي از آزربايجان مستولي شده, آنرا تصرف کرده بود. و اتفاق چنين روي داد که در اين سال به غزا به خزر تاخته, عده اي از مردم خزر را کشت و زنانشان را به اسارت گرفت و غنيمتي بسيار به دست آورد؛ همين که به بلدة خود باز گرديد, در حرکت کندي روا داشت. . . , به اميد اين که در اين امر برتري خويش آشکار ساخته باشد و گمان مي کرد که خزريان را سرکوب و بيچاره کرده و به کاري که در حقشان کرده, سرگرم نموده است. مردم خزر هم با شتاب و مجدانه به تعقيب وي پرداخته و او را در تنگنا گذاشته, زياده بر ده هزار نفر از ياران او و داوطلباني که به همراه او بودند کشتند و غنايمي را که گرفته بودند, مسترد داشته و باز پس گرفتند و اموال سپاهيان اسلامي را غنيمت گرفته باز گشتند.».[43]
دکتر رئيس نيا با آوردن پاراگراف بالا اظهار داشته که:
«منظور از نقل چند سطر بالا از نوشته ابن اثير پاسخ گويي به کسروي است که به نقل از جملة نخست پاراگراف فوق. «ابن فضلون کرد تکه اي از آزربايجان را داشت که بدانجا دست يافته و از آن خود کرده بود.»[44] بر ابن اثير ايراد گرفته که نمي دانسته است ابن فضلون فرمانرواي سراسر اران و بخش بزرگي از ارمنستان بوده و نه خداوند تکه اي از آزربايجان. نوشته ابن اثير حاکي از اين است که وي به درستي قلمرو دولت ابن فضلون را در جوار سرزمين خزران و در هر صورت در آن سوي ارس مي دانسته و بنا بر اين اران را بخشي از آزربايجان به شمار آورده است.»[45].
در لغتنامه علامه دهخدا نيز در مورد تعدادي از شهرهائيکه امروزه در داخل جغرافياي سياسي جمهوري آزربايجان قرار دارد و همچنين در مورد نام ولايت «اران» با استناد به مورخين و جغرافي نويسان قرنهاي گذشته چنين آمده است:
اران: اقليمي است در آزربايجان… صاحب برهان قاطع گويد؛ ولايتي است از آزربايجان که گنجه و بردع از اعمال آن است. گويند معدن طلا و نقره در آنجاست.
گنجه: شهري است مشهور مابين تبريز و شيروان (اصبح شروان است) و گرجستان و مولد شيخ نظامي عليه الرحمه از آنجاست (برهان) نام شهري است از ولايات اران در اواخر آزربايجان [,] منسوب بدانجا را گنجوي گويند (انجمن آرا)… اين شهر در قرون ۶ و ۵ ميلادي بنا شده است. از قرن ۴ هجري (۱۳ ميلادي) يکي از شهرهاي مهم آزربايجان و مرکز تجارت و صنعت بود».
بردعه: برذعه, بردع از بلاد اران است (شرفنامه) شهري است در اقصاي
آزربايجان معرب برده دان زيرا که پادشاهي اسيران را آنجا گذاشته بود و گاهي بذال منقوطه (برذعه) نيز خوانند. (آنندراج), (قاموس), (ناظم الاطباء) رجوع به بردع شود.
نخچوان[نخجوان]: شهرکي است خرد [ از حدود آزربايجان] خرم و با نعمت و مرم و خواسته و بازرگانان بسيار و از وي زيلوهاي قالي و غيره و شلوار بند و چوب بسيار خيزد (حدودالعالم) شهري است از اقليم پنجم- آذر آبادگان از بناهاي نرسي بن بهرام ساساني که نخچوان لقب داشته.
اردوباد: شهري بر ساحل ارس بر مشرق جلفا, موضعي است در آزربايجان و باغستان زياد دارد و غله و انگور و ميوه آن نيکو و آب وي از کوههاي قپان خيزد فاضل آن آب در ارس ريزد (نزهت القلوب), (مرات البلدان) و مسقط الرس بعضي شعرا و علما بوده است (قاموس اعلام ترکي).
شيروان: نام شهري در آزربايگان. در روايات باني آنرا انوشيروان دانسته اند. پس از ويراني شماخي اصل و قاعده شيروانات بوده, سالها سلاطين شيروان شاهيه در آنجا پادشاهي داشته اند و در اواخر صفويه انقراض يافتند خاقاني شيرواني « [کذا]» مداح منوچهر و مردمان بزرگ در هر فن از آنجا به ظهور آمده اند. فخر السالکين حاج زين العابدين سياح صاحب بستان السياحه (ت) و حديقه السياحه از آنجاست.
اسناد بسياري که نشان ميدهد از زمانهاي بسيار ديرين تا سال ۱۹۱۸ ميلادي که اراضي شمالي رود ارس به صورت کشور مستقل با نام «جمهوري آزربايجان» درآمد, نام آزربايجان همواره دو بخش شمالي و جنوبي رود ارس از دربند (دمير قاپو) در داغستان قفقاز در شمال, تا زنجان و همدان و اراک در جنوب را شامل مي شده است و اين نام تاريخي را نمي توان از روي قسمت شمالي آزربايجان که در سال ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ ميلادي از قسمت جنوبي آن جدا گرديده ضميمه خاک روسيه شد, برداشت.
 منبع:
آزربايجان در سير تاريخ ايران, جلد سوم, ۱۳۷۹

۱۱/۱۹/۱۳۸۹

علی مراد خان زند: قلمرو عليشكر (همدان، ساوه، اراك، يك دوم كردستان، يك سوم كرمانشاه،...) و قراباغ و شيروان و گنجه و نخجوان جز ولايت آزربايجان است

علی مراد خان زند: قلمرو عليشكر (همدان، ساوه، اراك، يك دوم كردستان، يك سوم كرمانشاه،...) و قراباغ و شيروان و گنجه و نخجوان جز ولايت آزربايجان است  
 مئهران بهارلي
 در عصر زنديه فرمانهائي از دو فرمانرواي اين سلسله يعني كريم خان و علي مرادخان وجود دارد كه در آنها آزاديهاي مسيحيان و مبلغين آنها را تأمين مي‏شود. اين فرمانها پس از آن صادر شده اند كه "عمدة المسيحية پادري فرنسيه حكيم" نزد كريم خان و "عمدة المسيحيه پادري اورانوس حكيم" به حضور علي مرادخان رسيده و خواستار آزادي "پادريان فرنگيان و خليفها در ممالك محروسه" و اينكه "در هر كجا كه خواسته باشند توقّف و سكني كرده، هر يك از ارامنه و عيسويان و اولاد ايشان كه خواسته باشد نزد ايشان آمد و شد كرده، تعليم گيرند" گرديده اند. فرمان علی مراد خان نيز مانند فرمان كريم خان زند و در فرمتي كاملا مشابه، راجع‏ به اقامتگاه نمایندگان مذهبی و خلفای مسیحی و سوداگران به حکام‏ و بیگلربیگیان سرتاسر کشور صادر شده که تا حد امکان تحصیلات لازم‏ را معمول داشته و رضایت خاطر نامبردگان را فراهم سازند. اين فرمان در نشريه بررسی های تاریخی وابسته به نشريه ستاد بزرگ ارتشتاران- كميته تاريخ نظامي در سال ١٣٤٦ منتشر شده است.

اهميت اين دو فرمان يكي نيز در آن است كه حدود قلمرو شمال و جنوب آزربايجان را به وضوح بيان مي كنند. طبق اين دو فرمان در شمال نواحي گنجه و قره باغ و نخجوان و شيروان يعني تقريبا همه جمهوري آزربايجان فعلي بخشي از ولايت آزربايجان است. در جنوب نيز علاوه بر دارالسلطنه تبريز، قلمرو عليشكر يعني اراضي اي وسيع از ساوه و اراك و همدان يعني تقريبا كل استانهاي مركزي و همدان و بخشهائي از استانهاي تهران و قم فعلي به علاوه نيمه شرقي استان كردستان فعلي و يك سوم شرقي استان كرمانشاه و بخشهائي از استان لرستان فعلي جز اراضي آزربايجان مي باشند.
 فرمان علی مراد خان زند
 حکم والا شد آنکه در این اوان عمدة المسیحیه پادری اوانوس حکیم‏ وارد حضور و بعرض والا رسانید که بموجب ارقام سلاطین جنت مكان؟ صفویه‏ انار اللّه براهینهم، همیشه پادریان فرنگیان و خلیفها در ممالک محروسه‏ ایران جا و مکان داشته هر یک برسم و آئین خویش بعبادت مشغول و تجار و سوداگران این طایفه بتجارت قیام و عشور و متوجهات حسابی خود را مهمسازی عمال خیریت اعمال دیوان مینموده‏اند، مشروط بر اینکه احدی‏ از آنها مرتکب امری که خلاف ملت؟ مقدس اثنی عشر علیهم صلوات اللّه الملک الاکبر باشد بحسب ظاهر نگردیده، احدی را هم با ایشان رجوعی نباشد. و هرگاه‏ جماعت ارامنه بآنها ضرر و نقصانی برساند بخلاف حساب متعرض احوال آنها شوند، بعد از ثبوت آن آنها را ترجمان نمایند و پادریان کرملیان‏ دو نیکان و جزونت و کنحوجی و اکوستن و غیره که از ولایت‏ آذربایجان از شیروان و قراباغ و دار السلطنه تبریز و گنجه و نخجوان و قلمرو عليشكر؛ و دار السلطنه اصفهان و الکاء فارس از شیراز و بندرعباس‏ و سایر ممالک محروسه میباشند و در هرجا که خواسته باشند توقف و سکنی کرده هر یک از ارامنه و عیسویان و اولاد ایشان که خواسته باشند نزد ایشان آمدوشد کرده تعلیم گیرند و درس بخوانند نیز ممانعت نکرده‏ چنانچه جماعت مزبوره اموات خود را در مقامی که بجهة مدفون آنها تعیین‏ مینمایند بدستور و آئین دین خود برده و دفن نمایند عایق و مانعی جهت آنها نباشد و امداد و اعانت لازمه در باره آنها به عمل آمده احدی نسبت به ایشان‏ ظلم و ستم ننماید. و در خصوص صدق ادعا و عرض خود ارقام مذکوره را بنظر رسانند. لهذا عالیجاهان بیگلربیگیان عظام و حکام گرام و عمال‏ ولایت محروسه در خصوص امر مذکوره بنحویکه حسب الارقام سلاطین‏ مراد مذکوره مقرر شده از آنقرار معمول و عشور متوجهات حسابی تجار و سوداگران را باز یافت و تخلف از فرموده جایز ندارند و در عهده شناسند.
 تحریرا فی شهر جمادی الثانی سنه ١١١٥
 منبع:
 ١-اسناد و مکاتبات تاریخی: فرمان علی مرادخان (٢ صفحه - از ١٥١ تا ١٥٢). نشريه بررسی های تاریخی - دی ١٣٤٦ - شماره ١١ . نويسنده: مفخم، محسن (وابسته به : نشريه ستاد بزرگ ارتشتاران- كميته تاريخ نظامي. دو ماهنامه بررسی های تاریخی، تاريخ و تحقيقات ايرانشناسي، قطع : کتابی. هيئت رئيسه افتخاري: تيمسار سپهبد اسدالله صنيعي، تيمسار فريدون جم، دكتر عاليخاني. هيئت مديره: تيمسار سپهبد غلامرضا ازهاري، تيمسار سپهبد علي كريملو، تيمسار سرلشگرحسين رستگار نامدار. هيئت تحريريه: آقاي دكتر خانبابا بياني، دكتر عباس زرياب خوئي، سيدمحمد تقي مصطفوي، سرهنگ دكتر جهانگير قائم مقامي)
 ٢-قائم مقامي، جهانگير، يكصد و پنجاه سند تاريخي از جلايريان تا پهلوي، تهران، چاپخانه ارتش، ١٣٤٨.
٣-آزه‌ربايجانˊين تاريخ و مده‌نييه‌تينين بورژووا ساختالاشديريجيلارينا قارشي. پروفئسور شٶوكه‌ت تاقييئوا٬ باكي. ١٩٧٨
 پادري: از واژه پادرئ در زبان لاتين اخذ شده و منظور ميسيونرهاي مسيحي پروتستاني که از طريق کمپاني هند شرقي و دولت بريتانيا حمايت مي‌شدند است.
 علی‌مرادخان زند: پنجمین پادشاه دودمان زند ایران و جانشین صادق‌خان زند بود. وي از سال ١١٩٦ تا ١١٩٩ (۳ سال) سلطنت کرد و در اين سال درگذشت.علی‌مرادخان زند كه در آغاز بر اصفهان فرمان می‌راند توانست بسیاری از رقیبان را کنار بزند و بر پایتخت شیراز دست یابد.
 عراق عجم: در مقابل عراق عرب ويا قسمت سفلاي بين النهرين نامي است كه از دوره امپراتوري توركي سلجوقي جايگزين نام جبال و يا ايالت جبال سابق و يا ناحيه اي كه يونانيان آنرا ماد مي ناميده اند شده است. هرچند مفهوم عراق عجم در گذشته براي ناميدن سرزمين وسيعي در ايران مركزي بكار رفته بود، با اينهمه اين نام در برهه هائي از زمان قسمتي از آزربايجان قديمي در شمال غرب ايران را نيز شامل مي شده است، يعني در مناطقي بين دو مفهوم آزربايجان و عراق عجم همپوشاني بوده است. به عبارت ديگر در برخي از برهه هاي زماني بخشهاي جنوبي آزربايجان، علاوه بر داشتن نام آزربايجان، به همراه ديگر بخشهاي ايران مركزي يكجا عراق عجم نيز ناميده مي شده است و در مقاطع زماني ديگر، حدود عراق عجم از جنوب منطقه همدان يعني از خارج آزربايجان شروع مي شده است. بخشهائي از آزربايجان كه عراق عجم گفته مي شد خود در دوره هاي گوناگون متغير بوده و در گسترده ترين حالت خود، مناطق آزربايجاني منطبق بر استانهاي فعلي زنجان و قزوين (خمسه آزربايجان) و همدان و استانهاي مركزي (اراك يا عراق) و قم و تهران و نواحي شرقي استانهاي كردستان و كرمانشاهان را شامل مي‌شده است. حوزه عراق عجم (يعني عراق غير عرب) آزربايجان، از زمان قديم ترك نشين بود و همگي تركان اين مناطق همواره استقلال فرهنگي، زباني و هويتي تركي خود را نسبت به بخشهاي غيرآزربايجاني عراق عجم حفظ كرده بودند.
 قلمرو عليشكر: منطقه‌ عراق عجم آزربايجان به مركزيت همدان بعدها در دوره‌ي دولت تركي آزربايجاني آق‌ قويونلو به دلیل اعتبار بالای علي شكر بيگ بهارلو، يكي از سران و امراي مشهور طايفه بهارلو به نام قلمرو "عليشكر" ناميده شده است. بعد از قاراقويونلوها، در دوره آق قويونلوها، صفويان، زنديه و حتي افشاريه نيز در اغلب كتب تاريخي اين جنوبي ترين منطقه آزربايجان به نام علي شكر بيگ معروف بوده است. در تمام اين دوره، منطقه مذكور ترك نشين و بخشي از آزربايجان قديمي بود.
 بهارلوها از اركان و تكيه گاههاي اصلي امپراطوري تركي آزربايجاني قاراقويونلو بودند. نام اين طايفه از نام قلعه بهار  (شهر بهار كنوني) واقع در استانِ آزربايجاني همدان گرفته شده است. سرزمين اصلي اين طايفه، منطقه همدان بود. یکی از مهم‌ترین و برجسته‌ترین افراد بهارلو در سده ٩ هجري قمري، علی شکربیگ بهارلو فرزند بایرام‌ قارا بیگ از ملازمان نزدیک جهانشاه ابوالمظفر قاراقویونلو بود که بر تمام امیرزادگان تورکمان برتری یافت. وی سالها تمامی سرزمین همدان، کردستان، لرستان و سراسر خوزستان را در تصرف خویش داشت. پس از وی نیز پسرش پیرعلی رئیس ایل در همدان به سر می‌برد.
 همدان در دوره توركمانان آق ‌قويونلو تابع حوزه حكمراني علي شكر بود. حوزه علي شكر به مركزيت منطقه همدان به نوبه خود در غرب شامل يك سوم شرقي كرمانشاهان تا ساحل رودخانه قره‌ سو، نيمي از كردستان و لرستان مي شد. حدود شرقي قلمرو علي شكر آزربايجان، تا ساوه در استان مركزي را شامل مي گرديد. بلوكات ساوه در سالهاي نخستين امپراتوري تركي-آزربايجاني صفويه، جزو قلمرو علي شكر و يكي از قلمروهاي استقرار ايلات وابسته به نهاد حكومت صفويه (تركان قزلباش و بعدها شاهسون ها) گرديد. قلمرو علي شكر بعدها به خاك دولت عثماني ملحق شد، اما در سال ٩٠٨ هجري قمري با چيرگي نيروهاي دولت تركي آزربايجاني صفويه بر سلطان مراد عثماني، شهر همدان آزربايجان، والي نشين منطقه مذكور بدست قزلباشها افتاد

۱۱/۰۱/۱۳۸۹

اشکال جدید مفهوم قومی در ایران- ژيل ريو

ترجمه علي آرار ازه‌للي
آنچه در پی می آید ترجمه ای است از مقاله
“New Forms of Ethnicity in Iran:
The Example of Azerbaijanis as a Social Movement”
Gilles Riaux IFG
Paris University
که درشماره 135-134 فصلنامه وزین وارلیق (پاییز و زمستان 1383) چاپ شده است.اصل مقاله به زبان انگلیسی به همراه پاورقیهای ارزشمند آن را در آنجا خواهید یافت. لازم به ذکر می دانم از آنجا که ترجمه از دیگر زبانها به زبان مادری یعنی زبانی که شخصیت و هویت و جهان بینی آدمی در آن شکل می یابد بسیار آسانتر است، دوست داشتم که مقاله را به زبان مادری ام، ترکی ترجمه کنم اما با توجه به این که آموزش زبان مادری و گنجینه واژگان آن و تعلیم اندیشیدن به زبان مادری از وظایف اولیه یک نظام آموزشی کارآمد است و اینکه نظام آموزشی ما به خوبی از عهده این وظیفه برآمده است و برمی آید! ودقیقاً به همین دلیل من و خوانندگان عزیز به حد کافی بر این زبان تسلط داریم!! مصلحت را در آن دیدم که تلاش خود را در ترجمه مقاله به زبان فارسی، زبان مشترک مردم کشورمان (یا به قول بعضی اساتید روشنفکران! مرکزنشین: " زبان ملی ایرانیان! که هرچه زودتر باید جایگزین زبانهای بیگانه! (غیر آریایی)ای همچون ترکی وعربی و ترکمنی در آزربايجان و خوزستان و ترکمنصحرا (دشت گرگان؟!) شود!!! ") به کار بندم.
 علي آرار ازه‌للي
 اشکال جدید مفهوم قومی در ایران 
 نمونۀ آزربايجانیها به عنوان یک جنبش اجتماعی 
 امروزه هنگامی که در باره ایران صحبت می کنیم باید در نظر داشته باشیم که جامعه ایران وارث یک امپراطوری چند ملیتی است که در آن گروههای قومی به طور مداوم یک نقش محوری بازی کرده اند. به هر حال مدل جغرافیایی رایج که یک مرکزیت فارسی در تضاد با اقلیتهای قومی واقع در پیرامون را ترسیم می کند دیگر قابل اجرا نیست.
 در این مقاله مختصر، ما بحث می کنیم که چگونه مدرنیزاسیون ایران در جریان قرن بیستم یک پیچیدگی اجتماعی کلان را عمدتاّ به سبب تغییر نقشی که به وسیله این گروههای قومی ایفا می شد، به ارمغان آورد. گروههای قومی با از دست دادن کارکرد تعاملشان میان حکومت و گروههای اجتماعی ابتدائی، به عنوان فاکتورهای جدید اجتماعی در بحبوحه فرآیند پیچیده بازسازی جامعه ایرانی ظاهر می شوند. اثر شدید این فرآیند اخیراً در آثار بسیاری که با زنان یا جوانان به عنوان جنبشهای اجتماعی جدید سر و کار داشته اند، مطالعه شده است.
 متأسفانه مسأله قومیت مورد غفلت واقع شده است و فقط به عنوان یک عامل رسوبی درنظر گرفته شده است در حالی که هنوزیک مشخصه مهم درایران است هرچند به طریقی متفاوت از گذشته؛ اندیشیدن در باره قومیت مطلقاً ضروری است به ویژه هنگامی که به ایران از منظر دموکراتیزاسیون احتمالی آن نگاه میکنیم که در آن گروههای قومی فعالانه اشتراک خواهند جست.
 این مقاله با آزربايجانیها سروکار دارد زیرا تحقیق میدانی ما در آزربايجان ایران انجام شده است، گرچه شباهتهای بیشمار میان دیگر گروههای قومی از جمله کردها هم مشاهده می شود‌.
 در طول تاریخ گروههای قومی نقش بسیار مهمی در ایران (یکی از کهن ترین سازمانهای سیاسی-اجتماعی دنیا) بازی کرده اند. از دیدگاه هگل‌، این گروهها به سبب ایجاد تعامل میان حکومت و گروههای اجتماعی ابتدائی از جمله خانواده‌، اجزای اصلی جامعه مدنی به شمار می آیند نقش آنها عبارت بود از حمایت گروههای اجتماعی ابتدائی (پایه ای) در برابر استبداد حکومت با تضمین حفاظت از آنها و فراهم نمودن پشتیبانی برای حکومت در مواقعی که بنا برعلت وجودی به آن نیاز داشت. یکی از بهترین نمونه های این ادعا انتقال یکجای ایلات کرد و ترک به خراسان برای محافظت از مرزها در برابر مهاجمان ازبک در طی قرون 17 و18 است. در آن زمان وابستگی نیرومند درون قبیله ای و میان قبیله ای یک عامل تعیین کننده در تعریف هویت خودی بود‌. این هویت قومی توسط مذهب شیعه که به روحانیان عالیرتبه اجازه می داد گروه بزرگی از حامیان را در اطراف خود جمع کنند تقویت شد که اغلب پیوندهای قومی را با رهبر دینیشان تقسیم کردند.
 جدا از ترکهای آزربايجانی که جمعیتشان به اندازه کافی بزرگ هست تا شایسته اصطلاح " گروه ملی‌" باشند، دیگر اقلیتهای قومی مهم و به طور قابل ذکر، قشقایی ها و شاهسونهای ترک تبار، بختیاری های لُر و لرها، متضمن معاهدات عمده ایلی درون مرزی می شوند. این ایلات بسیاری از قدرت خود را از زمان انقلاب سفید شاه سابق از دست دادند‌. آنها دیگر بازیگران کلیدی ای که زمانی بودند ،نیستند. تنها یک اقلیت کوچک از این گروهها هنوز مهاجرتهای سالیانه شان را انجام می دهند در حالیکه اکثر آنها از تمایل به مسکنهای دائمی و ائتلاف در یک جامعه برای همیشه شهری شده پیروی کرده اند‌. آنهایی که شیوه زنگی کوچ نشینی شان را نگه می دارند، شروع به اصلاح فعالیتهای اقتصادی شان می کنند برای مثال شاهسونها به جای حفظ فعالیت محض کشاورزی، خدماتی مربوط به توریزم ارائه کردند. اگرچه مردم ایلات در مواردی مانند لباس پوشیدن، رقص یا موسیقی سوژه محدودیتهای مذهبی شده اند، تغییرات عمده در نحوه زندگی مردم کوچنشین یا سابقاً کوچنشین به طور عمده موکول به جهات اجتماعی‌، اقتصادی بوده است تا کنترلهای مذهبی و سیاسی.
 دو راستای عمده اجتماعی و اقتصادی که با مدرنیزاسیون ایران ظاهر شده اند، گروههای قومی را به کلی به نابودی کشانده اند. این مدرنیزاسیون با یک شیوه مستبدانه به وسیله پهلویها بنا نهاده شد و تحت انقلاب اسلامی تثبیت شد. پهلویها خواستند جامعه ایران را با نابود کردن هر آنچه که آن را کهنه می پنداشتند مدرنیزه کنند؛ قومیت یکی از اهداف اصلی بود: چنین فرض شده بود که هویتهای قومی مختلف توسط هویت ملی رایج ایرانی عمدتاً براساس خصوصیات فارسی جایگزین خواهند شد. این مدرنیزاسیون با پیامدهای عظیم اجتماعی-اقتصادی اش اتفاق افتاد اما نه به نحوی که برانگیزانندگانش انتظار آن را داشتند. انقلاب اسلامی که تا حدی ناشی از این مدرنیزاسیون سریع بود‌، این فرآیند را متوقف نکرد.
 برای درک بهتر این موضوع ما باید دو پدیده را توضیح دهیم‌: اولی شهرنشین سازی و دومی ریشه کن کردن بیسوادی. شایان ذکر است که ایران در شُرف وقوع انقلاب اسلامی، تبدیل به یک جامعه شهرنشین[1] و باسواد[2] شد‌. با شهرنشین شدن افراد زمینه قومی سنتی شان را از دست میدهند و خودشان را با محیطی وفق می دهند که در آن با اشکال جدیدی از تعاملات اجتماعی با گستره وسیعتری از مردم روبرو می شوند. این فرآیندِ ادغام عناصر مختلف اجتماع‌، انطباق با یک فرهنگ شهرنشینی جدید را معنی نمی دهد‌. بلکه به معنی بازسازی فرهنگ سنتی در درون یک محیط شهری است‌. این مسأله مخصوصاً در ایران به دلیل مهاجرتهای عظیم آزربايجانیها به سوی کلان شهرها صدق می کند. در تهران آزربايجانیها که نصف جمعیت شهر را تشکیل می دهند‌، محله ها، تجمعات و مساجد خودشان را دارند؛ هرچند شهرنشین سازی درایران باهیچ وسیله ای همتراز با فارس سازی انجام نمی شود.
 پدیده دوم تلاش عظیم و موفق حکومت ایران برای باسواد کردن جمعیت خود است‌. نرخ بسیار بالای باسوادی دسترسی به اشکال فرهنگ مدرن را فراهم میکند که از غیر فارسی زبانان دریغ داشته شده است همانگونه که توانایی ادای احساسات قومی و مطالبات سیاسی و اجتماعی مبتنی برمبنای قومی درچارچوب یک گفتمان منطقی (‌دریغ داشته شده است). این مسأله به اصلاح تصویر آزربايجانیها از خود کمک کرد. آنها دیگر تحمل مورد استهزاء واقع شدن را ندارند. اثر متناقض یکسان سازی قومی توسط لوئیس ل. اشنایدر به خوبی ملاحظه شده بود هنگامی که او مدرنیزاسیون ملی را به صورت یک ابزار قدرتمند برای متمرکز کردن قدرت اما در عین حال به عنوان یک عامل جدایی انداز احتمالی در یک جامعه چند فرهنگی توصیف کرد. بنابر این میشود گفت که مدرنیزاسیون، گروههای قومی را به عنوان یک عامل سیاسی نیرومند سنتی در صحنه ایران‌، تباه کرده است. هرچند این به معنی پایان یک ایران چند قومی چنانچه بعضی ها ادعا کرده اند، نیست بلکه بر عکس تجدید نظر در نقش ایفا شده توسط گروههای قومی ایران اجباری است. گروههایی که به واسطه نوسازی هویتهای قومی تا حد جنبشهای جدید اجتماعی که اهمیتشان در طی سالهای آینده افزایش خواهد یافت، رشد کرده اند.
 ما اگر به آزربايجانیها بنگریم، میتوانیم یک احیاء مجدد درهویت قومی را تشخیص دهیم که به زمان انقلاب اسلامی باز میگردد: ایجاد مجله "وارلیق" بهترین مثال از این موضوع است اما به سبب جنگ و شرایط دشوار اجتماعی-اقتصادی دهه 80 این تولد دوباره به تأخیر افتاد و حوالی سالهای 1989-1988 در پیش گرفته شد. در آن زمان بسیاری از روشنفکران آزربايجانی خواستند فرهنگ و زبان خودشان را به وسیله انتشار لغتنامه های زبان آزربايجانی، کتابهای دستور زبان آزربايجانی و مطالعات قوم شناسانه در باره شیوه زندگی در آزربايجان ایران باز بیابند. این نوسازی فرهنگی به سرعت منجر به اظهار مطالبات سیاسی و اجتماعی با مبنای قومی راجع به وضعیت زبان آزربايجانی در ایران شد. با تقاضا برای حق پخش (رادیو-تلویزیونی) یا برای گسترش حق نشر به زبان آزربايجانی، فعالان فرهنگی اقوام به عرصه سیاسی کشیده شدند.
 برای جلب حمایت آزربايجانیها آن نخبگان نیاز به ایجاد یا بازآفرینی هویت قومی ای دارند که تغییرات مهیب رویاروی جامعه ایران آن را به وسیله آنچه آنتونی دی اسمیت "مجموعه ای از افسانه هاو نمادها" نامید، ذوب کرده است. این هویت متفاوت از هویت قومی سنتی است و اشاره به عناصر جدیدی دارد که تدریجاً در تاریخ ملی آذربا یجان ادغام شده اند. گردهمایی بابک که هر سال در کلیبر اتفاق می افتد، یک مثال بسیار جالب توجه از این پدیده است. چهل سال پیش اگر از یک آزربايجانی سؤال می شد که در باره بابک چه فکر می کند، جواب او متفاوت از امروز بود. در آن زمان بابک قهرمان خاص تاریخ ملی آزربايجان -چنانچه امروز شده است- نبود. او اکنون نماد جانفشانی آزربايجانیان برای احیاءهویت ملی است. این گونه از قهرمانان به عنوان نقطۀ کانونی مقایسه با زمان حاضر و با "دیگرقابل توجه" در چارچوب یک نوسازی تدریجی از تاریخ قومی به خدمت گرفته می شوند.
 این کوشش برای ارتقاء هویت آزربايجانی به اثبات پلورالیزم (چندگانگی) در ایران کمک می کند، پلورالیزمی که عمیقاً ریشه دار است اگرچه در آشکارسازی ظهورسیاسی اش آهسته عمل می کند.
 در یک سطح معرفت شناختی، این تحولات ما را به درنظر داشتن جنبشهای قومی امروز و به ویژه جنبش آزربايجانی به عنوان یک نمونه از جنبشهای اجتماعی متعدد که درایران اتفاق می افتند راهنمایی می کند. جنبشهای اجتماعی موجودیتهایی هستند که به وسیله روابطشان با حکومت تعریف می شوند. به عنوان موجودیتهایی که با عملکردشان تعریف میشوند، آنها در توانایی اتخاذ و تغییر ایدئولوژی واستراتژیشان، مطابق با طبیعت روابطشان با حکومت، از خود انعطاف نشان میدهند. به سبب پیدایش در درون شکافهای توسعه یافته میان مراکز اداره کننده حکومتی و محیط پیرامون، آنها متولد کشمکش و ناسازگاری هستند و بنابر این باید بر اساس طبیعت دینامیکشان در نظر گرفته شوند. این نکته ما را به تعریف سیدنی تارو از جنبشهای اجتماعی می رساند که به زبان دینامیک به صورت مطالبات دسته جمعی توسط مردم با اهداف مشترک و انسجام در تعاملات حمایت شده با نخبگان، مخالفان و اولیاء امور" توصیف شده است. با این تعریف نه تنها باید وجود سطوح مختلف تعامل را تأیید کنیم، در عین حال باید از در نظر گرفتن درخواستهای قومی به صورت یک مطالبۀ ساده از حکومت مرکزی دوری کنیم. اگر ما می خواهیم یک جنبش قومی مانند آنچه که در آزربايجان ایران در جریان است را درک کنیم، باید روی عناصر پیچیده ای که انعطاف آن را به اثبات میرسانند و روی سطوح مختلف که این جنبش در آنها باعوامل دیگر در تعامل است، تمرکز کنیم. انعطاف ممکن است ما را به تحلیل گروههای قومی بر حسب انفصال راهنمایی کند؛ در حالی که تحلیل مبتنی بر پیوستگی بدون شک واردتر است. به عنوان آلترناتیو دیگر، مفهوم "رقابت درون اداری" آنتونی دی اسمیت در اثبات اینکه گروههای قومی تنها اولیاء امور را مورد مطالبه قرار نمی دهند بلکه همچنین نخبگان را هم مورد سؤال قرارمی دهند بسیارمفید است.
 با درنظرگرفتن سطوح مختلف فعل و انفعالات، رقابت میان نخبگان و فعالان فرهنگی قومی به آسانی در ایران قابل مشاهده است.
می توان نتیجه گرفت که مفهوم قومیت در طی نیمۀ دوم قرن گذشته، تغییرعمده یافته است. استفاده مجدد از مفاهیم علمی قومشناسی که برای توصیف ایران در قرن بیستم استفاده شده است، غیر ممکن است. همچنین نمی توان از مسأله قومی توسط یاد کردن از یک ملت-دولت مدرن که در آن گروههای قومی محو شده اند، اجتناب کرد. مدرنیزاسیون سریع ایران وابستگی های قومی را به صورت یک تعامل میان حکومت و افراد نابود کرده است. اما این نابودی به این معنی نیست که قومیت مسأله ای باشد که فقط توجه تاریخدانان را جلب می کند. این مدرنیزاسیون همچنین یک فرآیند بازسازی است که عمیقاً بر گروههای قومی تأثیر گذارده است. امروز آنها دیگرعناصر سُنت نیستند؛ آنها عناصر مدرنیته شده اند که خاستگاههای متعدد جامعۀ ایرانی و بلند همتی بازیگران سیاسی جدید برای بسیج عموم با نظر به موضوعات فرهنگی را نمایان میسازند. مسألۀ قومی یکی از تمایلات عمده جامعۀ ایرانی را تأیید می کند: توسعۀ یک پلورالیزم درونزا، یک عنصر کلیدی از یک مدرنیتۀ جدید؛ این پلورالیزم درونزا یک واقعیت است اگرچه هنوز صرفاً مطالبۀ جامعه ای است که در آن بیان ایده های مختلف ونظرات متفاوت با نظرات حکومت ممکن باشد.
1-      این به معنی آن است که بیش از50 %جمعیت در شهر زندگی کنند. پاورقی
2-      یعنی بیش از50 %جمعیت باسواد بودند. پاورقی
http://yolumuz.blogspot.com/2005/07/blog-post.html